نظریه الیس ، براساس رویکردی تعاملی است و در نظریه‌ شخصیت و درمان تعامل بین شناخت، رفتار و هیجان را در نظر می‌گیرد. براساس نظریه الیس ، رویداد‌­های زندگی، پیرامون افراد رخ می‌دهند. افراد، براساس این رویداد‌ها، نوعی باور و عقیده، نسبت به رویداد برانگیزاننده در خود، پردازش می‌کنند.

آلبرت الیس با فروید موافق بود که نیرو‌های غیر‌منطقی، افراد دارای روان‌رنجور‌خویی را درگیر می‌کند. اما برخلاف فروید، عقیده داشت که نیرو‌های غیر‌منطقی، تعارضات ناهشیار اوایل کودکی نیستند. الیس عقیده داشت، آنچه افراد با روان‌رنجوری را دچار دردسر می‌کند، آن تفکری است که مدام به خودشان القا می‌کنند، مبنی بر اینکه زندگی دارای فلسفه‌ای غیر‌منطقی است. الیس با تداعی آزاد فروید موافق نبود و آن را رویکردی منفعلانه در نظر داشت. در تداعی آزاد فرد هر چه را به ذهنش می‌رسد، آزادانه بیان می‌کند. در عوض، در نظریه الیس شاهد فعالانه عمل کردن او، علیه نظام عقیدتی و باور‌های بیمار هستیم. الیس بیماران را وادار می‌ساخت تا فعالانه علیه فرض‌های غیر‌منطقی خود، تلاش کنند.

نظریه الیس در مورد شخصیت

الیس در رویکرد خود مدل ABC را در نظر می‌گیرد. در این مدل A مخفف Activating events به معنای رویداد برانگیزاننده، B مخفف Beliefs به معنای باور‌ها و C مخفف Consequences به معنای پیامد‌ها است. الیس در تبیین منطقی شخصیت، معتقد است یک ABC ساده رخ می‌دهد. او معتقد بود که باور‌های فرد، ممکن است منطقی باشد یا غیر منطقی. با توجه به این باور منطقی یا غیر منطقی، افراد پیامدهای عاطفی و رفتاری را تجربه می‌کنند. به اشتباه، افراد و درمانگران تصور می‌کنند که پیامدهایی که تجربه می‌کنند، ناشی از رویدادی است که رخ داده است. به عبارت دیگر، رفتار‌گرایان سنتی این عقیده را دارند که محرک یا رویداد برانگیزاننده منجر به پاسخ در ارگانیسم می‌شود و هیچ میانجی بین محرک و پاسخ در نظر نمی‌گیرند. اما، باور و افکار پیرامون آن رویداد است که منجر به پیامدهای تجربه شده می شود.

کاربرد نظریه شخصیت در درمان

درمان منطقی- عاطفی الیس به عنوان یک نظریه شناختی، به فرایندهای درونی ارگانیزم اشاره دارد و آنها را عوامل تعیین کننده ی مهم کارکرد شخصیت می داند. در نظریه الیس، محرک یا رویدادهای برانگیزاننده، نیستند که اهمیت دارند، بلکه برداشتهای فرد و تعبیر او از رویدادها، مهم هستند. به عنوان مثال، فردی که از سوی یک معشوق ناکام شده است و این رویداد را به صورت منطقی پردازش کند، ممکن است پیامدهای مناسبی را تجربه کند و برای جلوگیری از رخ دادن رویداد ناخوشایند، همه چیز را تغییر دهد. اما اگر پردازش غیر‎منطقی نسبت به طرد معشوق از خود نشان دهد، پیامدهای نامناسبی مثل افسردگی، اضطراب یا بیهودگی را تجربه می‌کند.

بنابراین، افراد از طریق نحوه‌ی تفکر خود، از لحاظ عاطفی سرحال یا ناراحت می‌شوند و محیط برانگیزاننده و رویدادهای پیرامون افراد نیست که این حالت‌ها را ایجاد می کند. براساس نظریه الیس ، ما به عنوان افرادی که منطقی هستیم و شخصیتی سالم داریم، آگاهیم که دنیا همیشه مطابق میل ما نخواهد بود و رویدادهای ناگوار در زندگی همه رخ خواهد داد. بنابراین، طبیعی است که رنج، پشیمانی و ناخوشایند بودن موقعیت را تجربه کنیم.

آسیب شناسی روانی براساس رویکرد الیس

براساس نظریه الیس ، انسانها افرادی منطقی هستند اما با  وجود گرایش به منطقی بودن، دارای گرایش به غیر منطقی بودن نیز هستند. آسیب های روانی زندگی روزمره، را نیز با توجه به نظریه الیس در مورد شخصیت، نیز می توان توضیح داد. در آشفتگی‌های عاطفی، رویدادهای برانگیزاننده یا محرک‌ها به صورت باور غیر‌منطقی پردازش می شوند.

رایج ترین عقاید و باورهای غیر منطقی، که پیامدهای عاطفی آشفته برای افراد به همراه دارد، عبارت است از:‌

امیال اساسی انسان مثل امیال جنسی که براساس نظریه الیس ترجیحات افراد محسوب می‌شوند تا نیاز. ما برخی از رویدادهایی که پیرامونمان رخ می دهد، را نمی‌توانیم تحمل کنیم و آنها را ناخوشایند تعبیر می کنیم، مثل مواجه شدن با انتقاد یا طرد.  تمایل داریم دنیا با ما همیشه عادلانه برخورد کند، اما این اتفاق همیشه رخ نمی دهد و براساس نظریه الیس، این باور نوعی عقیده ی غیر منطقی است. ما وظیفه داریم همیشه رضایت دیگران را جلب کنیم، در حالی که در دنیای امروز نمی توان نظر موافق همه را جلب کرد. برخی افراد رذل یا شرور هستند و باید بخاطر شرارتشان تنبیه شوند. گویی که ما می توانیم ارزش دیگران را تعیین کنیم. براساس نظریه الیس این هم نوعی عقیده ی غیر منطقی است.

سایر عقاید غیر منطقی براساس نظریه الیس

عوامل بیرونی موجب شادی و سرزندگی ما هستند و ما نمی توانیم احساساتمان را کنترل کنیم. تاریخچه و گذشته ی فرد تنها عامل تعیین کننده ی مهم رفتار فعلی افراد است و همیشه سایه ی آن بر زندگی فرد، خواهد بود و نمی تواند از آن رهایی یابد. عقایدی که در کودکی آموخته‌ایم، در بزرگسالی هم بر ما تاثیر خواهند داشت و راهنمای ما هستند. سیگار یا مواد مخدر از ملزوماتی هستند که خوشی زندگی را افزایش می دهند و بدون آنها زندگی ناخوشایند است. براساس نظریه الیس این باورها، همه  نوعی عقیده ی غیر منطقی هستند و برآورده نشدن آنها منجر به آشفتگی عاطفی در افراد می شود.

وجه مشترک عقاید غیر منطقی براساس نظریه الیس

براساس نظریه الیس ، تفکر پرتوقع وجه مشترک عقاید غیر منطقی هستند. تقکر پرتوقع از ویژگی‌های کودکان محسوب می شود و این ويژگی چون در بزرگسالان مانند دوره ی کودکی برآورده نمی شود، منجر به آشفتگی عاطفی می شود. عقاید مطلق، در افراد توقع زیادی را ایجاد می کند. براساس نظریه الیس ،‌ افراد بایدهای زیادی در زندگی، برای خود تدوین کردند. که این بایدها، تفکر را آشفته می کند.

به عنوان مثال، باید سیگار بکشیم، باید عادلانه با ما برخورد شود، باید تایید شویم، باید ترجیحات ما ارضا شود، تمامی این بایدها توقعات ناپخته هستند. این عقاید، توقعات خشک و تعصب آمیزی هستند که با کلمات باید و حتما بیان می شوند. این تفکر الزام آور، افراد را آشفته می کند و انتساب های بسیار نامعقول و بیش از حد تعمیم یافته ایجاد می کند. پردازش رویدادهای برانگیزاننده از طریق عقاید مطلق الزاما پیامدهای نامناسب به وجود می‌آورد. این عقاید غیر منطقی می توانند پیامدهای ناراحت کننده به وجود آورند. آشفتگی های عاطفی، عملکرد و تفکر را مختل می کنند. این آشفتگی ها با تلف کردن انرژی برای یادگیری، عملکرد و با ایجاد اختلال در نظام شناختی فرد، تفکر را نیز مختل می کنند.  

به مرور، آشفتگی عاطفی فرد را درگیر اضطراب بیشتر و افسردگی بیشتر می کند. این پیامد به خودی خود، رویداد برانگیزاننده ی دیگری برای فرد می شود و عقاید غیر منطقی فرد نیز فاجعه آمیز استنباط می شود. فرد خود را به دلیل ناراحتی عاطفی که دارد، سرزنش می کند و این دور باطل مدام ادامه پیدا می کند و فرد به سمت روان رنجوری بیشتر سوق پیدا می‌کند.

منبع برای مطالعه بیشتر