فانتزی ناخودآگاه یکی از کلیدی ترین مفاهیم روانکاوی است که در فهم بسیاری از نظریات روانکاوی، خصوصا نظریه ی ملانی کلاین، اهمیت دوچندان دارد. فانتزی از آنجا اهمیت می‌یابد که فانتزی‌های ناخودآگاه ، پدیده‌هایی همه گیر و همه جا حاضر هستند و نزد هر فرد و همیشه فعالند؛ یعنی حضور آنها، همچون وجود عقده‌ی ادیپ، نشانه ی بیماری یا فقدان واقعیت سنجی نیست. آنچه ویژگی روانشناختی فرد را تعیین می‌کند، ماهیت این فانتزی‌های ناخودآگاه و نحوه ی ارتباط آنها با واقعیت بیرونی است.

فانتزی چرا و چگونه

قبل از آنکه توضیح دهیم چرا باید برای فهم صحیح فانتزی، سراغ آثار فروید برویم؛ بهتر است ابتدا فانتزی را تعریف کنیم. سوزان آیساکس در مقاله ای با عنوان “درباره ی ماهیت و کارکرد فانتزی” به شرح دیدگاه ملانی کلاین در این باب می پردازد و در آنجا یکی از بهترین تعاریف از فانتزی را ارائه می دهد.

طبق مطالعات من، می توان فانتزی را بازنمایی روانی یا همبسته ی ذهنی غرایز دانست.

سوزان آیساکس مقاله ی “درباره ی ماهیت و کارکرد فانتزی”

فروید و تولد مفهوم فانتزی ناخودآگاه

جیمز استریچی در یادداشتی در مقام ویراستار مقاله‌ی “غرایز و فراز و نشیب هایشان” از فروید، نوشته است که انگار فروید میان دو تعریف از غرایز، مردد است. فروید در مقاله‌ی مذکور، غریزه را حد فاصل میان امر جسمی و روانی فرض می کند و اینگونه به نظر می رسد که فروید میان غریزه و بازنمایی ذهنی آن، تمایزی قائل نمی شود. اما پس از آنکه به آثار متاخر فروید می نگریم، می بینیم که او در طی این روند، در حال ایجاد تمایزی صریح میان غریزه و بازنمایی روانی آن است.

استریچی برای تایید این حرف خود، این قسمت مقاله ی “ناخودآگاه” فروید را نقل می کند:

غریزه هرگز نمی تواند موضوع آگاهی باشد؛ این امر تنها برای ایده هایی که بازنمایی کننده‌ی غریزه هستند ممکن است. حتی در ناخودآگاه نیز، غریزه جز به وسیله ی ایده، راه دیگری برای بازنمایی شدن ندارد.

فروید مقاله ی”ناخوداگاه”

در این جاست که می بینیم پایه ی شکل گیری مفهوم فانتزی ناخودآگاه در افکار فروید ریشه دارد که البته توسط ملانی کلاین، بسط و گسترش پیدا کرده است.

فانتزی ناخودآگاه در مقام مکانیسم دفاعی

فانتزی های ناخودآگاه علاوه بر نقشی که به عنوان بیان ذهنی غرایز بازی می کنند؛ یک بعد مهم به عنوان یک ابزار دفاعی نیز دارند؛ یعنی می توانند در مقام یک مکانیسم دفاعی، عمل کنند. با این حال، کارکردهای دفاعی فانتزی، چندگانه و پیچیده اند.

فانتزی دفاعی در برابر واقعیت بیرونی

هدف فانتزی، ارضای رانه‌های غریزی – فارغ از واقعیت بیرونی- است. پس می توان ارضای ناشی از فانتزی را، دفاعی در برابر واقعیت بیرونی (محرومیت) دانست.

فانتزی دفاعی در برابر واقعیت درونی

فانتزی ناخودآگاه ، دفاعی در برابر واقعیت درونی نیز هست؛ زیرا فردی که با فانتزی، آرزویی را محقق می‌سازد، تنها از ناکامی و رو‌به‌رویی با واقعیت بیرونی، فرار و اجتناب نمی کند بلکه آنچه در اینجا مهمتر است این است که او از واقعیت درونی مانند خشم نیز از این طریق می گریزد.

فانتزی ناخودآگاه دفاعی در برابر دیگر فانتزی ها

اوج کاربرد این بعد فانتزی را می توانیم در موضع افسرده وار نظریه ی ملانی کلاین مشاهده کنیم. در این موضع، فانتزی های مانیک که هدفشان دور کردن فانتزی های افسرده وار است ظهور می کنند.

اما نکته ای که در اینجا باید به آن توجه کنیم این است که فانتزی، صرفا گریز از واقعیت نیست؛ بلکه همراه و همبسته ی دائمی و اجتناب ناپذیر تجارب واقعی است و همواره با آن، تعامل دارد. در اصل، یک رابطه ی دو سویه در این بین، حکم فرماست.

اهمیت فانتزی در تحول حیات روانی ابتدایی

از آنجا که غرایز از بدو تولد فعال هستند، می توان تصور کرد که یک زندگی فانتزی بسیار بدوی از لحظه‌ی تولد وجود دارد. یعنی اینکه نخستین گرسنگی و تقلای غریزی برای ارضای آن، با فانتزی موضوعی که توانایی برطرف کردن آن نیاز را دارد همراه می شود. این اهمیت آنجا چند برابر می شود که تا وقتی اصل لذت_درد دست بالا را دارد فانتزی ها همه توانند و هیچ تمایزی میان تجربه فانتزی و تجربه ی واقعی، وجود ندارد. درواقع، موضوع های خیالی و ارضای برآمده از آن ها، به مثابه ی وقایع فیزیکی تجربه می شوند.

منبع برای مطالعه ی بیشتر

سایت Melanie-Klein-trust