همه ی ما اضطراب را تجربه کرده ایم. زمانی که این واژه را می‌شنویم، تقریبا می‌دانیم در مورد چه چیزی صحبت می‌کنیم. حالتی شبیه ترس، هر چند ممکن است ندانیم از چه می‌ترسیم. در اصل، این زیگموند فروید بود که اولین بار با مطرح کردن روانکاوی اضطراب، به تفاوت ترس و اضطراب به طور خاص پرداخت. او اضطراب را ترسی مبهم و بی‌هدف توصیف کرد که اغلب نمی‌دانیم از کجا منشا می‌گیرد. شاید به دشواری بتوانیم مفهومی کلیدی تر از اضطراب، در نظریه ی شخصیت فروید پیدا کنیم.

اضطراب چرا و چگونه

اضطراب در اصل یک مکانیسم هشدار است؛ که به ما می گوید خود یا همان ایگو، در معرض خطری قریب الوقوع است. تهدیدی برای خود (ایگو) که باید بی اثر و یا از آن اجتناب شود. در روانکاوی اضطراب معتقد هستیم که اضطراب، از تعارض بین سه عنصر شخصیت منشا می گیرد. پس با توجه به این فرض، ما همیشه در حال تجربه کردن اضطراب هستیم. روندی که نوسان داشته اما هرگز متوقف نمی شود، به همین دلیل هم هست که فروید معتقد بود ما همیشه در حال استفاده از مکانیسم های دفاعی هستیم.

مکانیسم‌های دفاعی و روانکاوی اضطراب

در اصل زمانی که اضطراب برای ساختار شخصیت ما غیر قابل تحمل می‌شود، ما با استفاده از مکانیسم‌های دفاعی سعی می‌کنیم، اضطراب را کنترل کنیم. مکانیسم های دفاعی غالبا با تحریف واقعیت، ما را یاری می کنند تا بتوانیم شرایط موجود را تحمل کنیم. مکانیسم های دفاعی مانند انکار، سرکوبی،فرافکنی و…

مثلا پدر و مادری که فرزند خود را از دست داده‌اند با دست نزدن به اتاق و وسایل فرزندشان، سعی در انکار فقدان او دارند. یا فردی که پزشک به او خبر داده دچار بیماری لاعلاجی است، با انکار این واقعیت اعتبار علمی آن پزشک را زیر سوال می برد. البته باید توجه داشت در دنیای واقعی، ما هیچ گاه از یک مکانیسم واحد به صورت مستقل استفاده نمی کنیم و معمولا مجموعه ای از مکانیسم ها را به صورت همزمان، به کار می بریم.

انواع اضطراب

فروید در کل سه نوع اضطراب را مطرح می کند.

اضطراب واقعی

این نوع از اضطراب، که در اصل منبع دو نوع اضطراب دیگر هم هست از خطرات واقعی ناشی می شود . ما در روانکاوی اضطراب، می دانیم که هدف اضطراب واقعی، حفظ ما از خطرات و تهدید های محیطی است از خطرات بدویی مانند آتش گرفته تا خطر رد شدن در امتحانی که موقعیت شغلی ما به خطر می‌اندازد. در اضطراب واقعی، زمانی که منبع بیرونی اضطراب رفع می شود، معمولا نشانه‌های ماهم فروکش می‌کنند. اضطراب عینی یا همان اضطراب واقعی زمانی مشکل آفرین می‌شود که شکلی افراطی به خود گیرد؛ مثل فردی که از ترس تصادف با خودرو‌های عبوری از خانه خارج نمی شود.

اضطراب روان رنجور

اضطراب روان رنجور در کودکی ریشه دارد، در تعارض بین ارضای غرایز و واقعیت، که اصل تعارض ایگو و نهاد است. به طور مثال، کودکان معمولا برای ابراز غرایز جنسی و پرخاشگری تنبیه می شوند. بنابراین میل ارضای بعضی از غرایز، موجب اضطراب می‌شود. به طور شفاف تر، می‌توان گفت اضطراب روان رجور، ترس ناهشیار از تنبیه شدن به خاطر نشان دادن تکانشی رفتاری است که تحت سلطه نهاد قرار دارد (این ترس از غرایز نیست بلکه از نتیجه ای هست که در پی آن می آید). به همین دلیل است که می گوییم، اضطراب روان رنجور هم ریشه در واقعیت دارد.

اضطراب اخلاقی در روانکاوی

این نوع، از تعارض خود و فراخود ناشی می شود. در واقع ترس از وجدان و معیار‌های اخلاقی آن، موجب این اضطراب می شود. شدت اضطراب اخلاقی ارتباط مستقیم با رشد یافتگی فراخود دارد. فردی که فراخودی سخت گیر و بسیار بازدارنده دارد، معمولا نسبت به فردی که اصولی انعطاف پذیر دارد اضطراب اخلاقی بیشتری را تجربه می کند.

این اضطراب هم به نحوی، ریشه در واقعیت دارد (زمانی که کودک برای گذر از خط قرمز‌های والدین و جامعه مورد تنبیه واقع می شود). حال تصور کنید کل این فرآیند دورنی شود. فراخود ایگو را برای ابراز تمایلاتی که با اصول نهادینه شده‌ی ما در تضاد است، تنبیه می کند. تفاوت اساسی که دو نوع اضطراب اخلاقی و روان رنجور با اضطراب واقعی دارند، درون زاد بودن آن هاست که این درون زاد بودن ناشی از فرآیند ذکر شده که نوعی شرطی شدن است می باشد.

منبع برای مطالعه ی بیشتر

سایت freud.org