آلفرد آدلر روز هفتم فوریه ۱۸۷۰ در روستایی نزدیک وین به نام رودلفشیم به دنیا آمد. مادر او پائولین، زن خانه دار سخت کوشی بود که از هفت فرزندش نگهداری می کرد. پدر او لئوپولد، تاجر غله یهودی، از طبقه متوسط و اهل مجارستان بود. آدلر در کودکی ضعیف و بیمار بود و در ۵ سالگی نزدیک بود در اثر ذات الریه بمیرد.

وضعیت جسمانی نامناسب آدلر با سلامت برادر بزرگترش زیگموند کاملا مغایر بود. تعدادی از خاطرات قدیمی آدلر به رقابت ناخوشایند بین سلامت خوب برادر و بیماری خودش مربوط می شدند. زیگموند آدلر، رقیب دوران کودکی که آدلر سعی می کرد از او پیش بیفتد.حریف ارزشمندی بود و در سال های بعدی در زمینه کار و کاسبی، آدم بسیار موفقی شد و حتی به آلفرد کمک مالی می کرد. اما تقریبا با هر معیاری، آلفرد آدلر خیلی مشهورتر از زیگموند آدلر بود.

با این حال، آلفرد مانند خیلی از فرزندان دوم، تا میانسالی به رقابت با برادر بزرگترش ادامه داد. او یک بار به زندگی نامه نویس خود فیلیس بوتوم (۱۹۳۹، ص ۱۸) گفت: «برادر بزرگتر من آدم سخت کوش خوبی است . او همیشه از من جلوتر بوده … و هنوز هم از من جلوتر است.

فروید و آدلر

زندگی فروید و آدلر چند شباهت جالب با هم داشت. گرچه هر دو از والدین یهودی و متوسط یا متوسط پایین وین بودند، اما هیچ کدام واقعا مذهبی نبودند. با این حال، فرويد بیشتر از آدلر نسبت به یهودی بودن خود آگاه بود و اغلب باور داشت که به علت پیشینه ی خود، مورد آزار قرار دارد. از سوی دیگر، آدلر هرگز ادعا نکرد که مورد بدرفتاری قرار گر است و در سال ۱۹۰۴ که هنوز عضوی از محفل خصوصی فروید بود، به مذهب پروتستان گروید. او با وجود این تغییر مذهب، اعتقادات مذهبی عمیق نداشت و در واقع، یکی از زندگی نامه نویسان او (راتنر، ۱۹۸۳) وی را لاادری می دانست.

آدلر نیز مانند فروید برادر کوچکی داشت که در کودکی مرد. این تجربه اولیه، هر دو مرد را عميقة، اما به صورت کاملا متفاوت، تحت تأثیر قرار داد. فروید به اظهار خودش، به صورت ناهشیار آرزوی مرگ رقیبش، ژولیوس را داشت و هنگامی که او مرد، غرق در احساس گناه و سرزنش خود شد و این وضعیت تا بزرگسالی او ادامه یافت.

در مقابل، به نظر می رسید که آدلر برای ناراحت شدن از مرگ برادر کوچکترش رودلف دلیل محکم تری داشت. یک روز آدلر در ۴ سالگی از خواب بیدار شد و دید رودلف در تخت کنار وی مرده است. او به جای اینکه وحشت زده شود یا احساس گناه کند، این تجربه و نزدیک به مرگ بودن خودش در اثر ذات الریه در سال بعد را چالشی برای غلبه بر مرگ دانست. بنابراین، در ۵ سالگی تصمیم گرفت هدفش در زندگی، چیره شدن بر مرگ باشد. چون پزشکی امکاناتی را برای جلوگیری از مرگ فراهم می آورد، آدلر در همان سنین اولیه تصمیم گرفت پزشک شود.

ازدواج

آدلر در دسامبر ۱۸۹۷ با یک زن روسی کاملا مستقل به نام ریسا اپستین ازدواج کرد. ریسا فمینیست و خیلی سیاسی تر از شوهرش بود. در سالهای بعد، در حالی که آدلر در نیویورک زندگی می کرد، او عمدتا در وین ماند و به تبلیغ دیدگاه های مارکسیستی – لنینیستی پرداخت که با نظر آزادی و مسئولیت فردی آدلر کاملا تفاوت داشت. ريسا بعد از چند سال اصرار شوهرش برای مهاجرت به نیویورک، سرانجام چند ماه قبل از مرگ آدلر به نیویورک رفت تا در آنجا بماند. ریسا که به اندازه شوهرش آمریکا را دوست نداشت، تا زمان مرگش، تقریبا ۲۵ سال بعد از مرگ آدلر، به زندگی در نیویورک ادامه داد.

سرگرمی ها و عقاید آلفرد آدلر

سرگرمی مورد علاقه آدلر موسیقی بود، اما به نقاشی و ادبیات هم علاقه زیادی داشت. او در کتاب هایش اغلب مثال هایی را از قصه پریان، انجیل، شکسپیر، گوته و چند اثر ادبی دیگر اقتباس می کرد. آدلر خود را آدمی معمولی می دانست و طرز رفتار و ظاهر او با این هویت هماهنگ بودند. بیماران او درصد بالایی از افراد طبقه پایین و متوسط را تشکیل می دادند که این در بین روانپزشکان آن زمان اتفاق نادری بود. از جمله ویژگی های شخصی او می توان به این موارد اشاره کرد: نگرش خوش بینانه نسبت به وضعیت انسان، رقابت طلبی شدید همراه با همدلی صمیمانه، و اعتقاد راسخ به برابری زن و مرد که با اشتیاق به طرفداری قاطع از حقوق زنان همراه بود.

مرگ

آدلر از اواسط کودکی تا ۶۷ سالگی بنیه خوبی داشت. بعد، در چند ماه اول سال ۱۹۳۷، در حالی که نگران سرنوشت دخترش والی بود که در مسکو ناپدید شده بود، هنگام سخنرانی در هلند، دردهایی را در قفسه سینه خود احساس کرد. او با نادیده گرفتن توصیه دکتر برای استراحت، به سخنرانی در شهر آبردین، اسکاتلند ادامه داد و در ۲۸ می ۱۹۳۷ در اثر حمله | قلبی درگذشت. فروید که ۱۴ سال از آدلر بزرگتر بود، به مخالفت دیرینه خود با او پایان داده بود. بعد از اینکه فروید از مرگ آدلر با خبر شد، به طعنه گفت: «برای یک پسر یهودی خارج از حومه وین، مرگ در آبردین به خودی خود احوالی عجیب و غریب و دلیلی است برای اینکه او تا کجا پیش رفته است. دنیا به خاطر مخالفت او با روانکاوی، واقعا پاداش خوبی به وی داد»

منبع:

theories of personality