یکی از رویکردهای بررسی شخصیت، رویکرد رفتارگرایی است. جان واتسون روانشناس پیشگام در حوزه رفتارگرایی می‌باشد. وی معتقد است روانشناسی در درجه اول باید مبتنی بر مشاهده رفتارهای قابل مشاهده علمی باشد. او با مطالعات و آزمایشاتی که انجام داد، به فرآیند شرطی‌شدن پی برد. در رفتارگرایی واتسون مشاهده شد که فرد، طی فرآیند یادگیری می‌تواند نسبت به محرکی که برای وی خنثی بوده احساس ترس پیدا کند. تحقیقات او، همچنین نشان داد که این ترس را می‌توان نسبت به سایر اشیاء مشابه نیز تعمیم داد.

زندگی تحصیلی و حرفه‌ای جان واتسون

جان واتسون در ۹ ژانویه ۱۸۷۸ به دنیا آمد. وی در کارولینای جنوبی بزرگ شد. با اینکه بعدها خود را به عنوان دانشجویی ضعیف توصیف کرد؛ اما در سن ۱۶ سالگی وارد دانشگاه فورمان شد. پس از فارغ التحصیلی، ۵ سال بعد با مدرک کارشناسی ارشد، تحصیلات روانشناسی را در دانشگاه شیکاگو شروع کرد. در سال ۱۹۰۳ در سن ۲۵ سالگی مدرک دکتری خود را کسب کرد.

واتسون تدریس روانشناسی را در سال ۱۹۰۸ در دانشگاه جان هاپکینز آغاز کرد. در سال ۱۹۱۳، وی سخنرانی در دانشگاه کلمبیا، با عنوان “روانشناسی از منظر رفتارگرایی” ارائه داد.

در این سخنرانی به تفصیل، جزئیات رفتارگرایی بیان شد. به گفته واتسون، روانشناسی باید علم رفتارهای قابل مشاهده باشد. روانشناسی از منظر رفتارگرایی شاخه‌ای کاملاً عینی از علوم طبیعی است. هدف نظری آن پیش‌بینی و کنترل رفتار است. در این دیدگاه، مفاهیمی همچون درون‌نگری جایگاه و ارزش علمی ندارند.

آزمایش آلبرت کوچولو

جان واتسون، در معروف‌ترین و بحث‌برانگیزترین آزمایش خود، که به عنوان آزمایش “آلبرت کوچولو” شناخته می‌شود، به همراه دستیارش روزالی رایرر، از طریق شرطی‌سازی ترس را در پسربچه‌ای به وجود آوردند .

آنها چندین بار، موشی را با صدای بلند و ترسناکی همراه کردند. در نهایت پاسخ ترس از موش، نسبت به این صدا شرطی شد. آنها همچنین توانستند ثابت کنند که این ترس را می‌توان به سایر اشیاء سفید و خزدار تعمیم داد. امروزه اصول اخلاقی این آزمایش را مورد انتقاد قرار داده‌اند، خصوصا که پس از انجام آزمایش، نتوانستند ترس کودک را از بین ببرند.

در سال ۲۰۰۹، محققان دریافتند نام اصلی آلبرت کوچولو، داگلاس مریت بوده. سرنوشت این کودک چندین دهه مبهم باقی ماند. متأسفانه محققان دریافتند که این کودک در شش سالگی بر اثر هیدروسفالی درگذشت.

در سال ۲۰۱۲ ، محققان شواهدی ارائه دادند مبنی بر اینکه مریت در زمان آزمایش، از اختلالات عصبی‌شناختی رنج می‌برده و ممکن است واتسون آگاهانه کودک را به عنوان یک نوزاد “سالم” و “عادی” معرفی کرده باشد.

ترک شغل دانشگاهی

واتسون تا سال ۱۹۲۰ در دانشگاه جان هاپکینز ماند. وی با رینر وارد رابطه شد، همسر اول خود را طلاق داد و سپس دانشگاه از وی خواست تا از سمت خود استعفا دهد. واتسون بعداً با رینر ازدواج کرد و تا پایان عمر وی یعنی سال ۱۹۳۵ با هم ماندند. پس از بیرون آمدن از دانشگاه، واتسون کار خود را برای یک آژانس تبلیغاتی شروع کرد و تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۴۵، آن‌جا ماند.

در اواخر زندگی وی، روابط ضعیف واتسون با فرزندانش به تدریج بدتر شد. او سالهای آخر عمر خود را در یک مزرعه در کانکتیکات گذراند. اندکی قبل از مرگ وی در ۲۵ سپتامبر ۱۹۵۸ ، او بسیاری از دست نوشته‌ها و نامه‌های شخصی منتشر نشده خود را آتش زد.

سهم وی در روانشناسی

در سیر تاریخی روانشناسی، جان واتسون رویکرد رفتارگرایی را تثبیت کرد. رویکرد رفتارگرایی خیلی زود بر روانشناسی مسلط شد. با اینکه رفتارگرایی از سال ۱۹۵۰ رو به افول رفت، بسیاری از مفاهیم و اصول آن امروزه هم مورد استفاده قرار می‌گیرد. شرطی‌سازی و تغییر رفتار هنوز هم به طور گسترده در درمان و آموزش رفتاری به کار می رود؛ تا به درمانجویان کمک کند رفتارهای مشکل ساز را تغییر دهند و مهارتهای جدیدی را بیاموزند.

آثار منتشر شده واتسون

جان واتسون در طول زندگی خود جوایز و دستاوردهایی داشت که در ادامه معرفی می‌شوند:

  • کتاب روانشناسی از دیدگاه رفتارگرایی: ۱۹۱۹
  • کتاب رفتارگرایی: ۱۹۲۵
  • کتاب مراقبت روانی از نوزاد و کودک: ۱۹۲۸
  • مقاله روانشناسی از دیدگاه رفتارگرایی: ۱۹۱۳
  • مقاله واکنش‌های هیجانی شرطی شده: ۱۹۲۰

نقل قول معروف جان واتسون

تعدادی کودک سالم را به من بدهید تا آنها را بزرگ کنم . هر کسی را به طور تصادفی انتخاب می‌کنم و او را آموزش می‌دهم. فارغ از استعدادها، دلهره ها، تمایلات، توانایی‌ها، حرفه‌ها و نژاد اجداد آن‌ها، قادرم آنها را پزشک، وکیل، هنرمند، رئیس، بازرگان و حتی دزد و گدا پرورش دهم.

منبعی برای مطالعه بیشتر