تولد کارل یونگ

کارل یونگ در سال ۱۸۷۵ میلادی در سوئیس به دنیا آمد.

شرایط خانوادگی

کارل یونگ در خانواده ای مذهبی که شامل نه کشیش (پدر و هشت عمویش) بود متولد شد.مادر او، قدرتمندتر از پدرش بود اما بی ثباتی هیجانی داشت. پدر و مادر او مدام با هم درگیری داشتند و همین باعث می شد او ساعت ها با عروسک چوبی خود در اتاق شیروانی به تنهایی بازی کند. وی در ۹ سالگی صاحب خواهری شد اما این موضوع، کمکی به رفع تنهایی او نکرد.

تنهایی کارل یونگ باعث شد که وی در نظریه خود نیز به جای ارتباط با دیگران به رشد درونی و درون گرایی تاکید کند.

رویای ناخودآگاه : سرآغازی برای توجه به ناخودآگاه جمعی

یونگ در کودکی رویایی دید که خود را مشغول حفر کردن چاهی دید که فسیل حیوانات پیش از تاریخ را از آن بیرون می کشید. این رویا توجه او را جلب کرد و باعث شد بعد از گذراندن اجباری مدرسه و انتخاب رشته پزشکی در دانشگاه بازل به روانپزشکی روی آورد تا بتواند کنجکاوی های خود را دنبال کند. این رویا مشابه همان چیزی بود که بعدا تحت عنوان ناخودآگاه جمعی مطرح شد.

دوران تحصیلی کارل یونگ

کارل یونگ از رفتن به مدرسه و صرف مطالعات رسمی، بیزار بود و حتی به بهانه بیماری شش ماه به مدرسه نرفت. اما به دلیل نگرانی پدر در مورد آینده اش به اجبار تحصیل در مدرسه را ادامه داد. در عوض وی به بررسی مواردی علاقه داشت که کنجکاوی او را برمی انگیخت.  رویاهای وی، خیال پردازی هایش در تنهایی و مسائل مذهبی از مواردی بودند که توجه او را به خود جلب کرده بودند.

انتخاب تخصص روانپزشکی توسط یونگ

کارل یونگ در دانشگاه بازل و رشته پزشکی به تحصیل خود ادامه داد. وی در این رشته، تخصص روانپزشکی را برگزید. چرا که تحصیل در رشته روانپزشکی می توانست به او فرصتی برای بررسی موارد مورد علاقه اش را بدهد.

او در سال ۱۹۰۲ با تز خود  که روی موضوع روانشناسی و آسیب شناسی پدیده های پنهانی (occult phenomena) انجام شده بود، فارغ التحصیل شد.

کارل یونگ در سال ۱۹۰۰ در بیمارستان روانی زوریخ با سرپرستی بلویلر مشغول به کار و سپس مشغول به تدریس در دانشگاه زوریخ شد. همچنین وی از سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۳به عنوان سخنران روانپزشکی در این دانشگاه، فعالیت می کرد.

ارتباط کارل یونگ  با فروید

یونگ در ۳۲ سالگی با فروید آشنا شد و از شاگردان مطیع فروید بود. به طوری که فروید، وی را پسر میراث دار نظریه خود نامید. اما بعدها با بعضی مفاهیم نظریه فروید مخالفت کرد.

 یکی از مواردی که کارل یونگ با آن مخالفت کرد در متن منتشر شده از وی مبنی بر زیر سوال بردن تاکید فروید بر مسائل جنسی و عقده ادیپ هویدا شد. این موضوع باعث ایجاد اختلاف زیادی بین یونگ و فروید شد. در نهایت وی با مطرح کردن نظریه ی جدید خود تحت عنوان روانشناسی تحلیلی، مسیر خود را از فروید کاملا جدا کرد.

یونگ و فروید
یونگ با زیر سوال بردن مفاهیم فروید، خود را از او جدا کرد و نظریه روانشناسی تحلیلی را به وجود آورد.

وجود بی ثباتی هیجانی در شخصیت کارل یونگ

بی ثباتی هیجانی که در شخصیت یونگ و همچنین در گذشته در شخصیت مادر وی مشهود بود باعث شد که او دو شخصیت را برای افراد قائل باشد: شخصیت شماره ۱و شخصیت شماره ۲٫ مثلا برون گرایی در سال های پیش از میانسالی  را به شخصیت شماره ۱ و درون گرایی در سال های میانسالی به بعد را به شخصیت شماره ۲ نسبت داد.

اختلال روانی یونگ و مقابله وی با آن

همچنین کارل یونگ در ۳۸ سالگی دچار اختلال روانی شد. به گونه ای که گاهی فکر میکرد که ارتباطش با دنیای واقعی قطع شده است.  اختلال روانی او به اندازه ای آزاردهنده بودکه  حتی تپانچه ای زیر بالش خود قرار داده بود تا در صورت ناامیدی کامل از حل مشکلش، خودش را خلاص کند.

  اما بررسی رویاها و ناخودآگاهش به او کمک کرد که از این وضعیت خلاص شود. به همین دلیل برای درمان بیماران خود نیز از تحلیل رویا و بخش ناخودآگاه ذهن به عنوان یکی از روش های درمانی بهره جست.

پایان زندگی

کارل یونگ در سال ۱۹۶۱ در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

برای آشنایی با مفاهیم یونگ، نظریه یونگ را مطالعه نمایید.

منبعی برای مطالعه بیشتر

)Graf-Nold, A, 2015, Carl Gustav Jung (1875-1961