اریک اریکسون (Erik Erikson) روانشناس مشهور آلمانی است و شهرت او به دلیل ارائه مدل رشد روانی اجتماعی و همچنین مفهوم بحران هویت است. نظریه اریکسون تغییر بسیار مهمی در نظریات شخصیت پدید آورد. نظریه او به جای تمرکز بر دوران کودکی انسان، بر نقش جامعه در روند شکل گیری ما در تمام طول عمر متمرکز است.

امید اولین و الزامی ترین ارزش اخلاقی است که از زنده بودن به ارث می رسد. اگر زندگی باید ادامه پیدا کند، امید نیز باید باقی بماند، حتی جایی که اطمینان زخمی شده است و اعتماد خراب است.

Erik Erikson, The Erik Erikson Reader, 2000

کودکی اریکسون

اریک اریکسون در ۱۵ ژانویه ۱۹۰۲ در فرانکفورت آلمان متولد شد. مادر یهودی و جوان او کارلا آبراهامسن، قبل از ازدواجش با پزشکی به نام تئودور هومبرگر، اریک را برای مدتی به تنهایی بزرگ کرد. این حقیقت که هومبرگر پدر واقعی او نبود، مدت ها از اریکسون پنهان نگه داشته شده بود. وقتی که او در نهایت حقیقت را فهمید، با بحران هویتی شدیدی مواجهه شد.

این تجربه زود هنگام به او کمک کرد که علاقه زیادش به شکل گیری مفهوم هویت را پیدا کند. او بعدها گفت که به عنوان یک کودک، اغلب به این فکر می‌کرد که او کیست و چه نقشی در اجتماع دارد.

دوران مدرسه

بحران هویت او بعد ها در تجربیات دوران مدرسه اش نیز خود را نمایان کرد. در مدرسه یهودی محل تحصیلش او را بخاطر قد بلند، چشمان آبی، موهای بلوند و چهره ی شمالی اش مسخره می کردند و در مدرسه گرامر به خاطر زمینه یهودی بودنش پذیرفته نشد. این تجربیات تلخ، نیروی محرکی برای تفکر درباره مفهوم تشکیل هویت شد.

دوران جوانی

ذکر این نکته جالب است که اریکسون هیچگاه مدرکی در پزشکی یا روانشناسی دریافت نکرد. زمانی که او در مدرسه علوم انسانی تحصیل می کرد، به موضوعاتی چون تاریخ، زبان لاتین و هنر علاقه داشت. ناپدری اش که یک پزشک بود، میخواست که او به مدرسه پزشکی برود ولی اریکسون به مدرسه هنر رفت. او مدت کوتاهی بعد از آن مدرسه را رها کرد و با دوستانش در جست و جوی هویت به سفر در اروپا پرداخت.

روزی دعوتنامه ای از یکی از دوستانش برای تدریس در یک مدرسه کودک که موسسش پیتر بلوس از دوستان آنا فروید بود، دریافت کرد. آنا فروید خیلی زود متوجه سازگاری بالای اریکسون با کودکان شد و او را به مطالعه روانکاوی تشویق کرد. اریکسون در نهایت موفق به کسب دو مدرک، یکی از انجمن معلمان مونته‌سوری و دیگری از انستیتوی روانکاوی وین شد.

او به کار با آنا فروید در آن مدرسه سالها ادامه داد و زیگموند فروید را در یک مهمانی ملاقات کرد و حتی بیمار آنا فروید شد. اریک اریکسون را یک متفکر نئوفرویدی می دانند. او در این باره به یاد می آورد که:

روانکاوی آن روزها به این رسمیت نبود. من به خانم فروید ماهیانه ۷ دلار پرداخت می کردم و ما هر روز یکدیگر را ملاقات می کردیم که این به من،خود آگاهی داد و کمک کرد که از خودم نترسم. ما آن زمان از آن شبه علم ها (مکانیسم های دفاعی و امثالهم) استفاده نمی کردیم. بنابراین فرآیند دردناکی بود و نیاز به رها کردن جو حاکم بود.

اریک اریکسون

خانواده اریکسون

اریکسون در مدرسه محل تدریسش با یک معلم رقص کانادایی به نام ژوان سرسون آشنا شد. آنها در سال ۱۹۳۰ با یکدیگر ازدواج کردند. حاصل ازدواج آنها چهار فرزند بود. پسر او کای (Kai) اریکسون، یک جامعه شناس مشهور آمریکاییست.

اریک اریکسون
تصویری از خانواده اریکسون از کتاب زندگینامه اریکسون

اریکسون در سال ۱۹۳۳ به آمریکا مهاجرت کرد و علی رغم اینکه مدرک رسمی نداشت، در مدرسه پزشکی هاروارد مشغول به کار شد. او در آنجا فامیلی خود را از هومبرگر به اریکسون تغییر داد. احتمالا در پی تشکیل هویت مورد نظر خود. در کنار جایگاهش در هاروارد، او به طور خصوصی روانکاوی کودکان را انجام می داد.

او بعد ها در دانشگاه های کالیفرنیا و برکلی، یال، انستیتوی روانکاوی سانفرانسیسکو، مرکز استون ریگز و مرکز مطالعات پیشرفته ی علوم رفتاری، مشغول به کار شد.

او تعدادی کتاب برای تئوری هایش منتشر کرد، از جمله «کودکی و جامعه» و «تکمیل چرخه زندگی» . کتاب «حقیقت گاندی» او جایزه پولیتز و کتاب ملی را دریافت کرد.

مرگ

اریکسون در طول زندگی خود، سمت های مختلفی در شهر های مختلف آمریکا داشت و حتی پس از بازنشستگی نیز به فعالیت های حرفه ای خود مانند نویسندگی و تدریس و حتی دیدن بیماران ادامه داد. او در تمام مدت زندگی اش و تا پایان عمرش در سن ۹۱ سالگی در جست و جوی نام پدر واقعیش جست و جو کرد. اریکسون در ۱۲ ماه می ۱۹۹۴ درگذشت.

منابع مطالعه بیشتر: