جورج کلی (George Kelly) پدر روانشناسی بالینی شناختی، روانشناس آمریکایی، درمانگر و یکی از نظریه پردازان حوزه ی شخصیت است. او  در ۲۸ آوریل ۱۹۰۵ در شهر کوچکی در جنوب ویچتا در ایالت کانزاس به دنیا آمد.

پدر جورج، تئودور وی. کلی،‌ کشیش بود و مادرش،‌ الفدا ام. کلی نیز معلم بود که معلمی را رها کرده بود. جورج تنها فرزند تئودور و الفدا بود. پدر او، پس از به دنیا آمدن او کشیش بودن را رها کرد و به کشاورزی روی آورد.

وقتی جورج ۴ ساله بود، خانواده به کلورادوی شرقی نقل مکان کردند. در آنجا پدر کلی زمینی را خریداری کرد و به کشاورزی مشغول شد. جورج کلی در کلورادو به صورت نامنظم و گاهی به مدت چند هفته به مدرسه می رفت. بنابراین، والدینش به آموزش رسمی پسرشان کمک می کردند.

بی آبی، کشاورزی و مزرعه آنها را تهدید کرد و خانواده مجبور شد مجددا به سمت کانزاس نقل مکان کند. این منتقل شدنها باعث شد او ظرف چهار سال، ۴ دبیرستان را تعویض کند.

دوران تحصیل جورج کلی

در ۱۳ سالگی کلی به مدرسه ی دوری در ویچتا فرستاده شد. از آن به بعد، دور از خانه ماند و زندگی مستقل خود را شروع کرد. بعد از اتمام مدرسه، سه سال به دانشگاه فرندز و ۱ سال به پارک کالج واقع در ایالت میسوری رفت. هر دو دانشگاه گرایشات مذهبی را دنبال می کردند و در نوشته های جورج کلی نیز این گرایشات مذهبی اثرگذار بود.

مدرک لیسانس کلی  فیزیک و ریاضی بود. مدرک فوق لیسانس او در رشته ی اصلی جامعه شناسی و در رشته ی فرعی روابط کارگر و کارفرما در جامعه شناسی از دانشگاه کانزاس بود. این نشاندهنده ی تمایلات گوناگون جورج کلی در رشته های تحصیلی بود. او حتی بعد از فارغ التحصیلی، در دانشگاههای مختلف،  دروس مختلفی تدریس می کرد.

جورج کلی و رفتارگرایی

جورج کلی در مدت تدریس در رشته های مختلف، به مدت ۹ ماه در رشته ی روانشناسی درس خواند. او علاقه ای به روانشناسی نداشت. در خاطراتش آمده است که:

در اولین درس روانشناسی، در ردیف آخر یک کلاس بزرگ نشستم، صندلی ام را به دیوار تکیه دادم و تا جایی که امکان داشت وضعیت راحتی به خودم گرفتم. گوشم را برای هر چیز جالبی که توجهم را جلب کند، تیز کردم. یک روز استاد به سمت تخته رفت و روی آن نوشت “S” و بعد یک فلش گذاشت و نوشت “R”. بعد از ان صاف در صندلیم نشستم و گوش کردم. با خودم فکر کردم که حالا بعد از دو یا سه هفته درسهای مقدماتی ممکن است به اصل مطلب رسیده باشیم.

این استاد رفتارگرای سنتی نتوانست علاقه ی جورج کلی را برانگیزد و او بعد از شرکت در چند کلاس دیگر، روانشناسی را رها کرد.

شروع علاقه به روانشناسی

در سال ۱۹۲۹، با دریافت بورسی از دانشگاه ادینبورگ در اسکاتلند، آموزش حرفه ای جورج کلی تغییر کرد. او در آنجا مدرک لیسانس خود را در آموزش و پرورش دریافت کرد و به روانشناسی علاقمند شد. در سال ۱۹۳۰ وارد دانشگاه ایالتی آیووا شد و سال بعد دکترای خود را با رساله ای در مورد عوامل مشترک در معلولیتهای گفتاری و خواندن دریافت کرد.

در سال ۱۹۳۱، در کالج فورت هایس استیت در ایالت کانزاس تدریس روانشناسی فیزیولوژیک را آغاز کرد. در خاطراتش آمده است که “چیزی را باید دنبال کند که از روانشناسی فیزیولوژیکی، بشر دوستانه تر باشد”.

در نتیجه، تصمیم گرفت روان درمانگر شود و به دانشجویان کالج و دانش آموزان دبیرستان مشاوره ارایه دهد.

همه چیز دور و بر ما فریاد می زنند، اگر گوش شنوا داشته باشیم. از این گذشته، هرگز کاملا راضی نبودم که روانشناس شدن فکر خیلی خوبی است… تنها چیزی که درباره ی حرفه ی من در روانشناسی روشن به نظر می رسید این بود که من کسی بودم که خودم را وارد این رشته کردم و خودم هم آن را دنبال کردم.

George Kelly

جورج کلی و روان درمانگری

کلی به عنوان روان درمانگر، به همراه دانشجویانش در سراسر ایالت کانزاس خدمات روانشناختی ارایه می دادند و برای این کار حمایت قانونی دریافت کردند. کلی رویکرد خود را وارد درمان کرد و روش های فروید را که قبلا از آن استفاده می کرد، کنار گذاشت. در سال ۱۹۹۵ مهمترین اثر خود با عنوان ” روانشناسی سازه های شخصی” را منتشر کرد و در این کتاب نظریه شخصیت خود را مطرح کرد.

کلی و روانکاوی

جورج کلی روانکاوی را نیز بررسی کرد. او در خاطراتش در مورد روانکاوی آورده است که:

“یادم نمی آید که کدامیک از کتابهای فروید را سعی داشتم بخوانم، ولی این احساس ناباوری را به یاد می آورم که هر کسی می توانست چنین مطالب بی معنایی را بنویسد و خیلی کمتر آن را منتشر کند”.   

جورج کلی

سالهای تدریس

جورج کلی در خلال جنگ جهانی دوم، به عنوان روانشناس، به نیروی دریایی ملحق شد. بعد از جنگ در دانشگاه مریلند تدریس کرد. در سال ۱۹۴۶ با مقام استاد و مدیر کلینیک روانشناسی، عضو هیئت علمی دانشگاه اوهایو شد. در دانشگاه اوهایو با جولین راتر همکار شد. در سال ۱۹۶۵، در دانشگاه برایندز، همکار آبراهام مزلو شد. او حضور در دانشگاههای مختلفی از جمله دانشگاه شیکاگو، نبراسکا، کالیفرنیای جنوبی، استنفورد و سیتی کالج نیویورک را تجربه کرد.

جورج کلی یکی از مهمترین چهره های ایالات متحده در زمینه ی روانشناسی بالینی شد. او رییس بخشهای بالینی و مشاوره ی انجمن روانشناسی آمریکا بود و همچنین به ریاست شورای بازرسان در روانشناسی حرفه ای آمریکا رسید. در نهایت این چهره ی فعال در ماه مارس سال ۱۹۶۷ قبل از اینکه بتواند در نظریه ی خود تجدید نظر کند، از دنیا رفت.  

منبع برای مطالعه بیشتر: