ویکتور امیل فرانکل در ۲۶ مارس ۱۹۰۵ در خانه ی پدرش گابریل مردی سخت کوش، وظیفه شناس و از یهودیان معتقد و تحت محبت مادرش السا که به توصیف خود او زنی مهربانی، عاطفی و یهودی تبار از اهالی پراگ بود چشم به جهان گشود. زمانی که او تحت تعالیم مذهبی یهودی در حال رشد یافتن بود فکرش را هم نمی کرد به همین اتهام، روزگار برای او چنان سرنوشت دهشتناکی را رقم بزند.

ویکتور فرانکل و آشنایی با روانشناسی

آشنایی ویکتور فرانکل با روانشناسی به ۱۵سالگی او برمی گردد. این آشنایی از طریق علاقه ی وافر او به فلسفه و با شرکت در کلاس های روانشناسی کاربردی آغاز گشت. در ۱۶ سالگی بود که فرانکل جوان، اولین مکاتباتش را با فروید آغاز کرد. او چنان تحت تاثیر نظریات فروید در مورد روان و شخصیت آدمی قرار گرفت که حتی زمانی که به مخالفت با فروید در تبیین های روانشناختی روی آورد ارادت خود را اینگونه به قلم تحریر در می آورد:

«مخالفتم با افکار فروید هرگز باعث نشد احترامی را که او شایسته اش بود برایش قائل نشوم».

ویکتور فرانکل

اولین مقاله ی فرانکل تحت عنوان «ریشه ی حرکات نشانگر رد و تایید» توسط فروید در مجله ی بین المللی روانکاوی در ۱۹۲۴ به چاپ رسید.

ویکتور فرانکل و فاصله گرفتن از فروید

تنها یک سال پس از چاپ اولین مقاله اش، ویکتور فرانکل با فاصله گرفتن از فروید به جمع پیروان آدلر پیوست و در ۱۹۲۵ دومین مقاله ی خود را با عنوان «روان درمانی و جهان بینی» در مجله ی بین المللی روانشناسی  فردی به چاپ رساند. البته این اتحاد نیز به درازا نکشید. چند سال پس از پیوستن فرانکل به روانشناسی فردی، کم کم زاویه گرفتن  او با این رویکرد نیز آغاز شد تا آن جایی که در نهایت، او از جامعه ی روانشناسی فردی اخراج شد. فرانکل البته تا آخر عمرش در میان سرشناسان این رویکرد محبوب بود به صورتی که آلکساندرا دختر آدلر، معنا درمانی را صورت عالی روانشناسی فردی می دانست.

معنا درمانی ویکتور فرانکل: سومین مکتب وینی

ویکتور فرانکل درنهایت پس از فروید و آدلر، سومین مکتب روانشناسی وینی یعنی معنا درمانی یا همان لوگوتراپی را پایه گذاشت. اولین زمزمه های شکل گیری مکتبی مستقل توسط او از کنفرانس دوسلدرف با این جمله که روان آزردگی نه تنها یک ابزار بلکه از جهاتی دارای معناست و با مطرح شدن نام معنا درمانی برای اولین بار در آنجا شروع شد. تکمیل نظریه او با تاسیس مطب خصوصیش در ۱۹۳۷ در حال انجام بود که تنها یک سال بعد، حمله ی آلمان به اتریش در مارس ۱۹۳۸ تمام معادلات زندگی او را تغییر داد.

فرانکل و هولوکاست

ویکتور فرانکل چهارسال از عمرش را در اردوگاه های کار اجباری آلمان نازی مانند آشویتز گذراند. او پدرش را بر اثر ذات الریه در اردوگاه درزینشتات در هنگامی که تنها با تزریق مورفین سعی در التیام درد های او داشت از دست داد. مادرش طعمه ی اتاق های گاز آشویتز شد و برادرش در زیر آوار یکی از معادن کار اجباری، جان سپرد. نامزد او تیلی جز افرادی بود که هرگز سرنوشتش مشخص نشد. این تنها گوشه ای از دردی است که فرانکل در این دوره تحمل کرده است. سرانجام در ۱۹۴۵ فرانکل که از تمام زندگی و هویتش تنها عدد ۱۱۹۱۰۴ (کد اسارتش) برایش باقی مانده بود پس از شکست آلمان در جنگ جهانی در سن ۴۰ سالگی آزاد شد.

آشویتز ایستگاه مرگ

فرانکل در کتاب معروف خود “انسان در جستجوی معنا” به توصیف فضای رعب آور زندان های کار اجباری و آنچه بر او گذشته می پردازد. او می گوید در آن روزها تنها چیزی که به زندگی او معنا می داد نوشتن کتابی بود که پیش از اسارت، نوشتنش را آغاز کرده بود.

او فضای اسارت را اینگونه به تصویر می کشد:

«هزار و پانصد نفر چندین شبانه روز سفر می‌کردند. در هر واگن هشتاد نفر را جا داده بودند. همه مسافرین بایستی روی بار خود که تنها پس مانده اموالشان بود دراز می‌کشیدند. واگن‌ها آنقدر پر بود که تنها در قسمت بالای پنجره‌ها روزنه‌ای برای تابش نور گرگ و میش سپیده دم به چشم می‌خورد. همه انتظار داشتند قطار سر از کارخانه اسلحه‌سازی درآورد و این‌جایی بود که ما را به بیگاری می‌کشیدند و ما نمی‌دانستیم که هنوز در سیلسیا هستیم یا به لهستان رسیده‌ایم.

سوت قطار مانند ضجه کسی بود که التماس‌کنان به سوی نیستی سقوط می‌کرد. سپس قطار به خط دیگری تغییر مسیر داد و پیدا بود که به ایستگاه بزرگی نزدیک می‌شویم. ناگهان از میان مسافران مضطرب، فریادی به گوش رسید، «تابلو آشویتز!» بله آشویتز نامی که مو بر تن همه راست می‌کرد: اتاق‌های گاز، کوره‌های آدم‌سوزی، کشتارهای جمعی. قطار آن چنان آهسته و با تانی مرگباری در حرکت بود که گویی می‌خواست لحظه‌های وحشت ناشی از نزدیک شدن به آشویتز را کشدارتر از آنچه هست بگرداند:آش… ویتز!»

فرانکل پس از آزادی

حتی  چنین اتفاق های هولناکی نیز نتوانستند این مرد خستگی ناپذیر را به زانو در بیاورند. او چنان روحیه ای داشت که در ۶۷ سالگی به آرزوی دیرینه ی خود یعنی پرواز، جامه ی عمل پوشاند و گواهینامه ی پرواز خود را گرفت. فرانکل عمده ی وقت خود را پس از اسارت و بازگشت به وین به گسترش نظریه، تالیف کتاب، سخنرانی و البته زنده نگه داشتن یاد قربانیان هولوکاست اختصاص داد. در نهایت او در ۱۹۹۷ بر اثر عارضه ی قلبی، چشم بر جهان بست.

بعضی از آثار او

  • پزشک و روح
  • انسان در جستجوی معنا
  • روان درمانی و وجود گرایی
  • خدا و ناهشیار
  • انسان در جستجوی معنای غایی

منابع برای مطالعه ی بیشتر