بر خلاف دیگر نظریه پردازان شخصیت که به مطالعه افراد بیمار پرداختند تا به ابعاد شخصیت پی ببرند، مزلو که از بنیان گذاران روانشناسی انسان گراست به بررسی افراد سالم، بالغ، مستقل و خلاق پرداخت. او معتقد بود این تنها راه برای کشف محدوده توانایی انسان ها است و استدلالش این بود که “برای فهم بیشترین سرعت انسان برای دویدن نباید میانگین سرعت دونده ها را بررسی کنید بلکه باید سراغ سریع ترین آنها بروید.” او به این نتیجه رسید که انسان ها با نیازهای فطری یکسانی به دنیا می آیند و این نیازها آنها را قادر می سازد توانایی های خود را رشد و گسترش دهند. او بدین ترتیب نظریه شخصیت خود را تحت عنوان سلسله مراتب نیازها را عنوان کرد.


سلسله مراتب نیازها در نظریه مزلو


مزلو هرم سلسله مراتب نیازها را که در پایین ترین سطح آن نیازهای فیزولوژیک و در راس آن خودشکوفایی است را معرفی کرد. گرچه در نظریه مزلو این نیازها ارثی و غریزی هستند اما تحت تاثیر یادگیری، انتظارات اجتماعی، ترس از عدم تایید و… نیز قرار می گیرد. به این معنا که این نیازها با به دنیا آمدن تک تک ما همرا ما خواهد بود، اما روشی که هر یک از ما در طول زندگی برای برآورده کردن آنها بکار می بریم متفاوت است چون هر یک از ما داستان زندگی منحصر به فرد خود را داریم.

سلسه مراتب نیازها در نظریه مزلو


در نظریه مزلو تا نیازهای پایین تر برآورده نشوند فرد دغدغه نیازهای سطوح بالاتر را نخواهد داشت اما به این معنا نیست که آن نیاز باید به صورت ۱۰۰ درصد برآورده شود تا به سطح بعدی برود. با این حال از منظر نظریه مزلو نیازها می توانند در طول زمان با توجه به شرایط تغییر کنند. به عنوان مثال اگر فردی که از وضع مالی خوبی برخوردار است و دغدغه غذا و مسکن ندارد به یک باره ورشکسته شده و اموالش را از دست دهد، دیگر به دنبال روابط نزدیک و کسب احترام از بقیه نبوده و تمام فکر و ذکرش گرفتن وام مسکن و تهیه غذا و پوشاک برای خانواده می شود و این موارد برایش مهم تر از دغدغه برقراری صلح و دنیای بدون جنگ است ( به قول معروف گرسنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره).

نیازهای فیزیولوژیک

درست مثل کسی که موقع شنا کردن به زیر آب رفته و در آن موقعیت برای یک لحظه نفس گرفتن تقلا می‌کند و موضوع دیگری برایش اهمیت ندارد، مزلو نیز معتقد است در هر لحظه نیازی که در فرد غالب است تمام رفتار و شخصیت او را کنترل می‌کند. در فرهنگ های مرفه و صنعتی افراد به ندرت نگران برآوردن نیازهای فیزیولوژیک و تلاش برای بقا هستند. در نظریه مزلواین نیازها بزرگ ترین دغدغه جوامعی هستند که تلاش برای زنده ماندن اساسی ترین نگرانی هر روزه آنها است.


نیاز به امنیت در تئوری مزلو

نیاز به امنیت از همان کودکی در نوزاد وجود دارد. زمانی که نوزاد در محیط های جدید و شلوغ قرار می گیرد آن را بی ثبات حس کرده، احساس امنیتش را در خطر دیده و مضطرب و نا آرام است.. در این نظریه مزلو خاطر نشان می کند که در کشورهای در حال توسعه نیاز به امنیت در شرایطی مانند جنگ و اتفاق هایی نظیر سیل و زلزله و قحطی خود را نشان می دهد.  


بزرگسالان مضطرب و عصبی نیز به محیط های ساختارمند علاقه مندند زیرا امنیت نیاز غالب در شخصیت آنها است. این افراد به طور مثال از تجربه های جدید پرهیز می کنند و ترجیح می دهند همه چیز قابل پیش بینی و برنامه ریزی باشد. طبق نظریه مزلو گرچه نیاز به امنیت غالب افراد بزرگسال برآورده شده است، اما هنوز این نیاز می تواند روی رفتار و شخصیتشان موثر باشد. مثلا اکثر ما وقایع قابل پیش بینی را به ناشناخته ها ترجیح می دهیم و همین عدم احساس امنیت است که باعث می شود مدام در حال ذخیره کردن پول برای آینده باشیم، از بیمه استفاده کنیم و کارهای با حقوق ثابت (کارمندی) را ترجیح دهیم. نیازهایی مانند امنیت جانی و اقتصادی و همچنین سلامت و بهزیستی افراد در این دسته جای می‎گیرند.


نیاز به عشق و تعلق از منظر نظریه مزلو

این نیاز از طریق روابط نزدیک با دوستان، همسر، خانواده و یا روابط اجتماعی گروهی برآورده می شود. ارضای این نیاز در دنیای کنونی که تکنولوژی روز به روز جایگزین روابط انسانی می شود سخت است. تعداد کمی از ما هنوز دوستان دوران دبیرستان یا همسایه های قدیمی خود را داریم. ما مدام مدرسه، شغل و حتی دوستان مجازیمان را تغییر می دهیم؛ به این امید که حس تعلقمان در جایی ریشه بگیرد.
نظریه مزلو عشق و رابطه جنسی را یکسان فرض نمی کند و معتقد است در رابطه جنسی نیازی فیزیولوژیک برآورده می شود اما با این حال این رابطه می تواند راهی برای ابراز عشق باشد. ناتوانی در برآوردن نیاز عشق و تعلق می تواند دلیل اصلی مشکلات هیجانی افراد باشد.


نیاز به ارزش و احترام

این نیاز دو بعد را شامل می شود. یکی داشتن احساس خوب و ارزشمندی نسبت به خود که همان عزت نفس فرد است و دیگری احترام و شأن، منزلت قائل شدن برای دیگران و قدردانی دیگران نسبت به ما است. وقتی این نیاز در فرد برآورده شود، به ارزش، شایستگی و قدرت خود اعتماد می کند و همین اعتماد به نفس منجر به شایستگی و سازنده بودن در زندگی شخصی و اجتماعی می شود. در نظریه مزلو اگر این نیاز سرکوب شود و ارضا نشده باقی بماند همان احساس حقارتی که در نظریه آدلر عنوان می شود در فرد به وجود می آید.


خود شکوفایی از دیدگاه مزلو

بالاترین سطح نیازها در هرم مزلو خودشکوفایی است. خودشکوفایی می تواند شکل های مختلفی داشته و برای هر فرد متفاوت باشد برای مثال برای یک نفر کمک به دیگران و برای دیگری خلق یک اثر هنری، اما در هر شکل و شمایلی که باشد فرد قادر است توانایی های فردی خود را به حداکثر برساند و به رشد فردی برسد. برآوردن این نیاز بستگی به این دارد که ما تا چه حد نسبت به پتانسل ها، استعدادها و توانایی هایمان آگاهیم، به عبارتی فرد خود‌شکوفا به معنای زندگی خود دست یافته و بهترین کاری که در توانش است را انجام می‌دهد.

اگر فرد در هرم مزلو تمام نیازهایش را برطرف کند اما نتواند به خودشکوفایی برسد احساس ناکامی و نارضایتی می کند. خودشکوفایی محدود به سوپراستارها، موسیقی دانان و یا ورزشکاران نمی شود، شما می توانید یک پدر و مادر درجه یک باشید که از داشتن این مسؤلیت نهایت لذت را ببرید، در هر جا و حرفه ای که هستید کافیست حداکثر توانایی های خود را نشان داده و احساس رضایتمندی کنید.

مزلو معتقد است «یک سوپ درجه یک که یک آشپز ماهر پخته می تواند خلاقانه تر از یک نقاشی درجه یک باشد». زمانی خود‌شکوفایی در فرد اتفاق می‎افتد که از بودن در این دنیا سرشار از حس لذت، شگفتی و رضایتمندی باشد. خودشکوفایی فرآیندیست که باید به طور پیوسته ادامه یابد. مزلو تخمین زد که تنها دو درصد افراد جامعه به این سطح می‌رسند و از این میان آبراهام لینکلن و آلبرت انیشتن را نام برد.

خودشکوفایی در نظریه مزلو


شرایط ضروری برای خودشکوفایی

  • فارغ از فشاری که خودمان یا جامعه بر ما تحمیل می کند باشیم.
  • سعی کنیم به طور خود‎انگیخته عمل کنیم و تفکر خلاق و خودانگیخته را نیز یاد بگیریم.
  • باید در روابط با دیگران و خودمان احساس امنیت و ارزشمندی کنیم، بتوانیم عشق بورزیم و خود را لایق عشق بدانیم.
  • آگاهی واقع بینانه ای نسبت به نقاط قوت و ضعفمان داشته باشیم و خودمان و دیگران را همانطور که هستیم بپذیریم.

طبق نظریه مزلو همه افراد قادرند به بالاترین سطح هرم یعنی خود‌شکوفایی برسند. اما متاسفانه اغلب به دلیل شکست در ارضای نیازهای پایین ‌تر متوقف می‌شوند. اتفاق هایی مثل طلاق و یا از دست دادن شغل باعث شده فرد بین سطوح نیازها نوسان کند و با توجه به شرایط زندگی هر لحظه سطحی از این هرم رفتار و شخصیت فرد را کنترل کند.


ویژگی نیازها در نظریه مزلو

  • نیازهای سطوح پایین قدرتمندتر، بزرگ تر و در اولویت هستند.
  • به طور طبیعی نیازها به ترتیب رشد سنی در افراد ظاهر می شوند مثلا نیازهای فیزیولوژیک و امنیت در کودک، عشق و احترام در بزرگسالی و خودشکوفایی در میانسالی به وجود می آیند.
  • مزلو سطوح پایین هرم را نیازهای کمبود می نامد زیرا برای بقا ضروری اند و عدم برآوردن آنها در زندگی فرد ایجاد بحران می کند.
  • ازآنجایی که نیازهای سطوح بالای هرم برای رشد فردی، بهبود سلامت و طول عمر ضروری اند آنها را نیازهای رشد (بودن) نامید. او معتقد است برآوردن این نیازها به شرایط اجتماعی و اقتصادی بهتری نیاز دارد.
  • در صد برآوردن نیازها از پایین به بالای هرم در افراد به ترتیب کمتر می شود. مثلا یک فرد در زندگی ممکن است ۸۵% از نیازهای فیزیولوژیکش برآورده شده باشد در حالی که برآوردن دیگر نیازها به ترتیب ۷۰% نیاز امنیت، ۵۰% نیاز عشق و تعلق، ۴۰% احترام و ارزش بوده و تنها ۱۰% به خودشوفایی رسیده است.

انتقادهای وارده به نظریه مزلو

منتقدین  نظریه مزلو بر این باورند که نظریه وی فاقد سخت گیری علمی و شواهد تجربی کافی است. دیدگاه کل‎نگرانه او به موضوع باعث شده نتواند دیگر متغیرهای تاثیرگذار در پژوهش را مشخص کند. علاوه براین سلسله مراتب نیازها در نظریه مزلو دارای سوگیری فرهنگی بوده و فقط راجع به جوامع غربی صدق می‎کند. آنها معتقدند مفهوم سلسله مراتب نیازها را نمی تواند به طور گسترده برای همه فرهنگ ها به شکل یکسانی تعریف کرد. خودشکوفایی نیز در نظریه مزلو به دلیل انتزاعی بودن این مفهوم به طور علمی قابل اندازه گیری و آزمایش نیست.

گرچه هرمی که مزلو برای ما معرفی کرده برای اکثریت ما صدق می کند اما استثناهایی نیز دارد. برخی افراد زندگی خود را صرف آرمان های خود کرده و مشتاقانه همه چیز را قربانی می کنند، آنها تمام زندگی خود به دنبال عقایدشان می روند و بنابراین به نیازهای فیزیولوژیک و یا ایمنی توجهی ندارند.

شخصیت های مذهبی اموال دنیوی خود را نذر فقرا می کنند و با نادیده گرفتن نیازهای سطوح پایین تر به خود شکوفایی می رسند. یک مورد رایج نقض این هرم زمانی اتفاق می افتد که افراد برای ارزشمندی خود و دیگران ارزش بیشتری نسبت به دریافت عشق تعلق قائل می شوند. آنها معتقدند عشق و تعلق تنها زمانی می تواند برآورده شود که آنها اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی داشته باشند.

منابع برای مطالعه بیشتر

  1. نظریه آبراهام مزلو در روانشناسی شخصیت
  2. مقاله ای تحت عنوان، نیاز به تعلق، تمایل به دلبستگی بین فردی به عنوان انگیزه ی اساسی انسان از بامستر و لری، ۱۹۹۵