فریتز پرلز یک روانشناس و نظریه پرداز آلمانی بود که بعدها به ایالات متحده مهاجرت کرد. او واژه «درمان گشتالتی» را به همراه همسر خود ابداع کرد که نوعی از روان درمانی می باشد. او چندین سال را در مؤسسه اسالن گذراند و تا زمان مرگ همان‌جا بود. دیدگاه او به روان درمانی شامل یک حس تقویت شده از ادراک، هیجان و همچنین رفتار و احساس جسمانی می باشد. نقل قول‌های پرلز معروف به «دعای گشتالتی»، در بین مردم در دهه ۱۹۶۰ بسیار مشهور شده بود.

کودکی پرلز

فریتز پرلز در یک خانواده یهودی در سال ۱۸۹۳ در برلین به دنیا آمد. در حالی که به صورت سنتی رشد و پرورش یافت، زمان زیادی از زندگی خود را به شیوه غیرسنتی و مدرن سپری کرد. او تجربه هایی هنری را همزمان با جنبش‌های هنری روز داشت، خصوصاً دادائیسم و اکسپرسیونیسم.

او همچنین زمانی که افکار حزب چپ در سیاست بسیار قوی بودند نیز فعال بود. دایی او هرمان استاب، در حرفه حقوق بسیار موفق بود و خانواده انتظار داشتند فریتز نیز دنباله رو هرمان باشد. اما او تصمیم گرفت تا وارد عرصه پزشکی شود.

اوایل بزرگسالی

با شروع جنگ جهانی اول، فریتز پرلز برای عزیمت به جبهه‌های جنگ نام نویسی کرد. این تجربه برای او آسیب‌زا و تروماتیک بود، خصوصاً دورانی که در سنگرهای خط مقدم گذراند. به هر جهت، او از جنگ جان سالم به در برد و مدرک پزشکی خود را گرفت.

در سال های ابتدایی صلح بعد از جنگ، به عنوان دستیار کورت گلدشتاین استخدام شد تا از سربازانی که در جنگ آسیب مغزی دیده بودند، مراقبت کند. این شغل باعث شد تا فریتز پرلز تصمیم به یادگیری روانکاوی بگیرد. در سال ۱۹۲۷ به وین رفت تا در کنفرانس های یادگیری که ویلهلم رایش تدارک دیده بود، شرکت کند.

مهاجرت و زندگی شخصی

فریتز پرلز تحت تأثیر ایده تحلیل کاراکتر قرار گرفته بود و در سال ۱۹۳۰ به برلین رفت و زیر نظر ویلهلم رایش آموزش دید. در همان سال با همسرش لورا ازدواج کرد و حاصل آن، یک پسر و یک دختر بود. در سال ۱۹۳۳ با به روی کار آمدن حزب نازی، این خانواده یهودی خود را در خطر دیدند و به هلند مهاجرت کردند. اما نتوانستند مدت زیادی در آن جا باشند و در سال ۱۹۳۴ به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند. فریتز پرلز در وطن جدیدش یک مؤسسه آموزش روانکاوی تأسیس کرد. در این دوران آن‌قدر مشهور شده بود که در سال ۱۹۳۶ توانست ملاقاتی با زیگموند فروید ترتیب دهد. اگرچه این ملاقات رضایت کمتر از حد انتظار برای او به همراه داشت و پس از زمان کوتاهی خاتمه یافت.

اگرچه فریتز پرلز در سال ۱۹۳۹ در جنگ جهانی دوم شرکت نکرد، اما سه سال بعد در ارتش آفریقای جنوبی نام نویسی کرد. او به عنوان روانپزشک در ارتش خدمت کرد و تا مدت کوتاهی بعد از جنگ نیز این سمت را حفظ کرد. اقامت موقت فریتز پرلز در آفریقای جنوبی، او را با عقاید کل‌نگر جان اسموت آشنا کرد و پرلز، جذب این عقاید شد. او بر اساس این عقاید، نظر خود درباره شخصیت را شکل داد.

زندگی در آمریکا

در طول جنگ جهانی دوم، فریتز پرلز اولین کتاب خود با نام «ایگو، گرسنگی و پرخاشگری» را منتشر کرد. دو فصل از این کتاب را همسرش نوشته بود. اما این واقعیت در چاپ اول کتاب و چاپ مجدد سال ۱۹۴۷ درج نشده بود. در این زمان، خانواده پرلز باز هم مهاجرت کرده و این بار در نیویورک ساکن شدند.

در نیویورک، پرلز همکاری کوتاهی با کارن هورنای داشت و سپس، بار دیگر با رایش ارتباط برقرار کرد. به نظر می‌رسید فریتز پرلز در این دوران، بی‌قرار بود. او دوره‌ای را در کانادا به عنوان روانپزشک یک کشتی تفریحی گذراند. پرلز کتاب دوم خود را به همراه پل گودمن در سال ۱۹۵۱ چاپ کرد. این کتاب با عنوان «درمان گشتالتی»، مهم‌ترین کار او به شمار می‌رود.

سال‌های آخر فریتز پرلز

پس از چاپ کتاب، زوج پرلز که حالا در منهتن زندگی می‌کردند، تصمیم گرفتند به تور بروند. آن‌ها به سراسر آمریکا سفر کردند و کارگاه‌های آموزش گشتالت برگزار کردند. در سال ۱۹۶۰، پرلز به تنهایی به لس‌آنجلس رفت تا با جیم سیمکین همکاری کند. سه سال بعد باز هم تغییر مکان داد و به کالیفرنیا رفت تا در مؤسسه اسالن کار کند.

فریتز پرلز در این دوران، یک تمرین ذن به نام مینی-ساتوری (به معنی بیداری کوتاه مدت) کشف کرد. او این تکنیک را در روش خود وارد کرد و حتی از یک معبد ذن در ژاپن نیز دیدار کرد. ذره ذره خانه‌ای در مؤسسه اسالن برای خود ساخت، اما در سال ۱۹۶۹ آن‌جا را ترک کرد.

پرلز در مارچ سال ۱۹۷۰، پس از عمل جراحی قلب در سن ۷۶ سالگی در شیکاگو درگذشت.

مطالعه بیشتر