جان بالبی (۱۹۰۷-۱۹۹۰) روانشناس و روانکاو انگلیسی است. بالبی معتقد است دلبستگی اولیه نقش حیاتی در رشد و عملکرد ذهنی فرد دارد. وی در نظریه دلبستگی، بیان می‌کند کودک گرایش زیستی به جست‌وجو و حفظ روابط نزدیک با چهره دلبستگی خود دارد. رابطه نزدیک با مراقب ضمن رفع نیازهای کودک، وی را از خطرات محیطی حفظ می‌کند.

دوران اولیه زندگی جان بالبی

ادوارد جان مستین بالبی در لندن در خانواده‌ای از طبقه بالای اجتماعی به دنیا آمد. والدین وی معتقد بودند محبت و توجه بیش از حد به کودک آسیب می‌زند؛ بنابراین وقت کمی را برای وی می‌گذاشتند. بالبی در هفت سالگی به مدرسه شبانه روزی اعزام شد که بعداً آن را یک تجربه آسیب‌زا توصیف کرد.

جان بالبی در ادامه به کالج ترینیتی کمبریج رفت و در آنجا در رشته روانشناسی تحصیل کرد و وقت خود را با کودکان بزهکار گذراند. پس از فارغ التحصیلی از کمبریج، جان بالبی داوطلبانه در مدرسه ای حضور یافت تا تجربه کسب کند و اهداف شغلی خود را دنبال کند. کار او در مدرسه با دو کودک ناسازگار مسیر آینده او را تعیین کرد و مسیر الهام بخشی برای وی شد تا روانپزشک کودک شود.

وی سپس به ادامه تحصیل در رشته روانپزشکی در بیمارستان مادسلی پرداخت. در این مدت، جان بالبی همچنین در انستیتوی روانکاوی انگلیس تحصیل کرد و تحت تأثیر ملانی کلاین قرار گرفت. بالبی سرانجام، با توجه به اینکه رویکرد کلاین بیش از حد روی خیالات کودکان متمرکز است و به وقایع در محیط، از جمله تأثیر والدین و مراقبین توجه زیادی نمی کند از نظریات وی فاصله گرفت.

بالبی پس از اینکه در سال ۱۹۳۷ به روانکاوی روی‌آورد، در طول جنگ جهانی دوم در سپاه پزشکی سلطنتی خدمت کرد. در سال ۱۹۳۸، وی با زنی به نام اورسولا لونستاف ازدواج کرد و حاصل آن چهار فرزند شد. پس از پایان جنگ، جان بالبی مدیر کلینیک Tavistock شد و در سال ۱۹۵۰ در سازمان بهداشت جهانی (WHO) مشاور شد.

جان بالبی چگونه به نظریه دلبستگی رسید؟

کار اولیه جان بالبی با کودکان باعث شد تا وی به شدت به موضوع رشد کودک توجه کند. بالبی به خصوص در مورد چگونگی تأثیرگذاری جدایی از مراقبین بر کودکان علاقه مند شد. وی پس از مدتی شروع به مطالعه و توسعه ایده‌های خود در مورد اهمیت دلبستگی در رشد کودک کرد.

در سال ۱۹۴۹ ، WHO بالبی را مأمور کرد که گزارشی از سلامت روان کودکان بی خانمان در اروپا بنویسد. در سال ۱۹۵۱ ، نتیجه کار بر روی مراقبت‌های مادرانه و سلامت روان منتشر شد. وی در آن گزارش نوشت “کودک و نوزاد خردسال باید با مادر خود (یا جانشین دائمی مادر) رابطه‌ای گرم، صمیمی و مداوم داشته باشد که در آن رضایت و لذت را پیدا کند.”

پس از انتشار گزارش تأثیرگذار، جان بالبی به توسعه نظریه دلبستگی خود ادامه داد. جان بالبی به موضوعات مختلفی از جمله علوم شناختی، روانشناسی رشد، زیست شناسی تکاملی و علم رفتار حیوانات پرداخت.

تأثیر آزمایشات لورنز بر نظریه جان بالبی

جان بالبی به عنوان یک روانکاو آموزش دیده بود و تقریباً مثل زیگموند فروید، معتقد بود که اولین تجربیات زندگی، تأثیر ماندگار در رشد دارد. به گفته جان بالبی، دلبستگی موجب نزدیک نگه داشتن شیرخوار به مادر می‌شود؛ در نتیجه شانس زنده ماندن کودک را افزایش می‌دهد. وی اظهار داشت که مادران و شیرخواران تکامل یافته‌اند تا نیاز فطری به نزدیکی را اقناع کنند. با حفظ این نزدیکی، احتمالاً شیرخواران مراقبت و حمایت لازم را برای اطمینان از بقای خود دریافت می کنند.

جان بالبی همچنین تحت تأثیر کار کنراد لورنز ، جانورشناس و اخلاق شناس بود که نشان داد دلبستگی هم ذاتی است و هم به بقا کمک می کند. لورنز در مطالعه مشهور سال ۱۹۳۵، نشان داد که جوجه غازها، در یک دوره بحرانی خاص پس از تولد، محور دلبستگی خود را جست‌و‌جو می‌کنند. لورنز حتی مشاهده کرد غازهای تازه متولد شده به او می‌چسبند و او را به عنوان یک “مادر” می‌بینند. این نشان داد که دلبستگی نه تنها ذاتی است؛ بلکه دوره خاصی نیز وجود دارد که در طی آن می‌توان روابط مناسب دلبستگی را ایجاد کرد.

تحقیقات لورنز نشان داد که پس از مدت معینی (تقریباً ۳۲ ساعت برای غازها) دیگر دلبستگی ایمن شکل نمی‌گیرد. موضوع اصلی نظریه دلبستگی بالبی این است که مادرانی که در دسترس کودک بوده و پاسخگوی نیازهای شیرخوارگان خود هستند، احساس امنیت ایجاد می کنند. کودک می داند که مراقب وی قابل اعتماد است و این باعث می شود که یک پایگاه امن برای کودک ایجاد شود تا در جهان احساس امنیت کند.

اثرگذاری بر روانشناسی

تحقیقات جان بالبی در مورد دلبستگی و رشد کودک تأثیر ماندگاری بر روانشناسی، آموزش، مراقبت از کودک و فرزندپروری گذاشت. محققان تحقیقات خود را توسعه دادند تا تکنیک های درمانی بالینی و راهکارهای پیشگیری را طبق نظریه دلبستگی توسعه دهند.

کارهای او بر روانشناسان برجسته دیگری نیز تأثیر گذاشت، از جمله همکارش مری آینزورث، که وی همچنین با گسترش تحقیقات بالبی، برای توسعه روشی برای مشاهده دلبستگی کودک به مراقب، در تئوری دلبستگی سهم بسزایی داشت.

منابع مطالعه بیشتر