حوزه روان تنی به مطالعه تأثیر عوامل هیجانی بر هر بیماری و بررسی همزمانی فاکتورهای بدنی و روانی گفته می شود. در بررسی عواملی که منجر به بیماری می شود، برخی عوامل تنها در حوزه روان تعریف می شوند و همین عوامل حیطه بررسی مطالعات سایکوسوماتیک می باشد. شرایط جسمی بیمار به علاوه اختلال شخصیت خودشیفته و اختلال های رفتاری خودشیفتگی، اختلال های روان تنی خودشیفتگی را شامل می شوند که ماهیتی آسیب شناختی دارند.

این الگو یعنی شخصیت خودشیفته و اختلال های رفتاری خودشیفتگی ناشی از کمبودهایی اساسی در ساختار خود (Self) فرد است. این الگوها نشان دهنده تلاش های شکست خورده فرد جهت برگرداندن تعادل در خودشفتگیست که ماهیتی مکرر و مزمن داشته و خشم خودشیفتگی را در پی دارد؛ این پیامد یعنی خشم خودشیفتگی که کوهوت آن را به تفصیل توضیح داده، خود باعث تشدید عدم تعادل شده و منجر به چرخه آسیب شناختی معیوب و خود تخریبی احتمالی خواهد شد.  

حمله قلبی: نمونه ای از اختلال های روان تنی خودشیفتگی

اگر ما حمله قلبی را به عنوان مثالی از اختلال روان تنی خودشیفتگی در نظر بگیریم، در ادبیات پژوهشی با گمانه زنی های بسیار و حقایق اندکی رو به رو می شویم که در ادامه عنوان می شود. حمله قلبی بیماریست که عوامل متعددی همچون ژنتیک، محیط و موارد دیگر در آن دخیل است که تنها برخی از این عوامل شناسایی شده است. عوامل هیجانی را به عنوان فاکتورهای خطر فرعی در نظر گرفته و مواردی مانند سابقه خانوادگی حمله قلبی، چربی خون بالا، رژیم غذایی پر کالری، کلسترول، شکر و… را عوامل خطر اصلی می دانند.

فریدمن و همکارانش ویژگی های شخصیتی را مهم ترین عامل حمله قلبی می دانستند. او در کتابی در عنوان “آسیب شناسی حمله قلبی” الگوی رفتاری رقابت جو را خطری جدی برای حمله قلبی دانست؛ او اظهار کرد که افراد رقابتی، پرخاشگر و متخاصم، بیشتر در معرض خطرند. این ویژگی ها مشخصه افراد با تیپ شخصیتی “A” بوده که فریدمن آن را اینگونه توصیف می کند “تلاش نسبتأ شدیدی برای دستیابی به چیزهای نامحدود در کوتاه ترین زمان ممکن، حتی اگر مخالف تلاش های همزمان دیگران باشد”.

برای فردی با تیپ شخصیتی A که زندگیش با هیجان هایی مانند پرخاشگری، خشم و جاه طلبی آمیخته شده استرس ها و بار زندگی روزمره بیشتر از حد معمول بزرگنمایی می شود. حال فردی که این استرس ها را از جایگاه خودشیفتگی به عنوان جریانی از نارضایتی های تمام نشدنی ومیدان جنگی رقابت جویانه برای برد نگاه می کند، مستعد ابتلا به حمله قلبی است.

تفسیر روان شناسی خود (self psychology)

بسیاری از ویژگی های افراد تیپ A که مستعد ابتلا به حمله قلبی هستند، شبیه توصیف نظریه کوهوت از اختلال شخصیت خود شیفته است. فقدان احساس رضایت نسبت به دستاوردها، اهداف مبهم و نا معلوم، احساس ضرورت زمان و رقابت جویی خشم آلود، همه ویژگی های افراد خودشیفته می باشد که کوهوت شرح داده است. فریدمن و همکارانش نیز نشان دادند که احساس عدم امنیت (که ناشی از فقدان یا نقص عزت نفس فرد است) یا پرخاشگری هسته اولیه ایجاد تیپ شخصیتی A است.

ایگوی فرد خودشیفته قادر نیست با استدلال، اصلاح و سازماندهی ظرفیت روانی، فرد را با توجیه منطقی ازپافشاری در دستیابی به موفقیت های جاه طلبانه منصرف کند. در موارد بدتر به جای تأیید محدودیت های ذاتی خود، ناکامی و شکست ها را به بدخواهی و فساد افراد دیگر نسبت می دهد یا حتی شدیدترفرد در رفتارهایی شبه پارانوئید انجام می دهد. در بیشتر موارد واقعیت سنجی فرد خودشیفته آسیبی نمی بیند اما با مسدود شدن خشم خودشیفتگی، کوهوت معتقد است که واقعیت سنجی روی خود (self) متمرکز می شود که نتیجه آن خود تخریبی و افسردگیست یا بیماری های سایکوسوماتیک مانند حمله قلبی عارض می شود.

از دید روانشناسی خود، استدلال منطقی، خودکنترلی و تجربیات ذهنی هوشیاربا تلاش بی وقفه در دستیابی به جاه طلبی های نا محدود و خودنمایی های تمام نشدنی ناهشیار فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته در تناقض است. به این معنا که فرد خودشیفته نمی تواند هر دو مجموعه این ویژگی ها را داشته باشد. حتی اگر آنها در رفتارظاهری خود دست از تلاش بکشند بازهم خشم خودشیفتگی مزمن در سطح ناهشیار به کار خود ادامه می دهد. این تعارض در سطح ناهشیار به بازداری از بروز خشم و اهداف خودشیفگی می انجامد و در ظاهر، فرد تشخیصی مبنی بر تیپ شخصیتی A می گیرد.

حمله قلبی یکی از اختلال های روان تنی خودشیفتگی است که کوهوت ان را توصیف کرده است.

اختلال های خوردن: نمونه ای از اختلال های روان تنی خودشیفتگی

گادسیت در سال ۱۹۸۵ از روانشناسی خود برای مطالعه بی اشتهایی عصبی استفاده کرد. او عنوان کرد که خشم خودشیفتگی که ناشی از شکست موضوع خود اولیه است، تنوعی از ویژگی های اختلال خوردن بزرگسالی را بوجود می آورد. این اختلال ها شامل میگرن، قشرق راه انداختن، فعالیت های خود تخریبی، اختلال در تصویر بدن و تشریفات وسواسی می شود. چنین خشمی باعث ناکارآمد شدن سیستم خود آرام بخشی فرد شده و فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته برای آرام کردن خود و بی اثر کردن چند پارگی خود تهدید شده، به اختلال های خوردن روی می آرود. کولب و بوردی در سال ۱۹۸۲ خاطر نشان کردند که چاقی در محیط خانوادگی ایجاد می شود که درآن والدین سعی می کنند ناکامی و ناامیدی های خود را از طریق کودکانشان جبران کنند.

در این خانواده ها مادرفردی قدرتمند است که با محافظت افراطی مضطربانه مانند دادن غذای زیاد به کودک از او نگه داری می کند. او انتظارات افراطی زیادی از کودک دارد و همیشه فرزندش را موفق می خواهد؛ با این توقعات سعی دارد شکست های خود را جبران کند. این بچه های چاق منفعلانه دستورات مادر را می پذیرند و یادگرفته اند که غذا را جانشنی برای عشق و رضایتمندی والدین بدانند. این فرایند موقعیتی روانشناختی ایجاد می کند که کوهوت آن را دونیم سازی عمودی می نامد موقعیتی که کودک نیاز به بزرگ نمایی خود دارد و این نیاز در اثر تلاش های مادر خودشیفته ایجاد می شود که سعی در استفاده از پیشرفت کودک دارد.

سخنی از پرسونالوژی

در این یادداشت سعی شد توضیحی هر چند مختصر راجع به اختلال هایی مانند حمله قلبی و اختلال خوردن داده شود که در اثر اختلال شخصیت خودشیفته بوجود می آید که در ادبیات پژهشی آن را اختلال های روان تنی خودشیفتگی می نامند. هر چند لازم به ذکر است که این تجزیه و تحلیل ها از دیدگاه سلف سایکولوژیست ها بررسی و ارئه شده است.

منبع

کتاب روانشناسی خود و درمان خودشیفتگی از ریچارد چسیک