در مدل روانکاوانه ی ارائه شده توسط کرنبرگ، یعنی سازمان های شخصیت، ۳ سطح در نظر گرفته شده است. این تقسیم بندی بر اساس مولفه هایی مانند نوع دفاع های روانی ، درک شخص از هویت خود، روابط موضوعی و… استوار است در ادامه ۳ سطح این توصیف روانکاوانه از اختلالات شخصیت را بررسی می کنیم.

سطح شخصیت نوروتیک یا سالم

از دیدگاه کرنبرگ سالم ترین سطح شخصیت در میان سازمان های شخصیت، سطح نوروتیک می باشد. افرادی که شخصیتشان در سطح سازمان نوروتیک است سه مولفه ی زیر را دارا هستند:

  1. واقعیت آزمایی سالم
  2. درک ثابت از خود (self) و دیگر انسان ها
  3. متکی بودن به دفاع های روانی سطح بالا در برابر اضطراب

انسان های با سازمان شخصیت نوروتیک، درک صحیحی از واقعیت دارند. بنابراین آنها می توانند بین آنچه واقعیت است و آنچه نیست تمایز قائل شوند. برای مثال، صداهایی که وجود خارجی دارند را نمی شنوند، یا وقتی شواهدی وجود ندارد مدعی نمی شوند که دیگران در پی صدمه زدن به آنها هستند.

آنها درک خوبی از نقاط قوت و ضعف خود دارند. نوروتیک ها از ارزش های خود آگاه هستند. آنها حس با ثباتی از  مسیرهای آینده و اهداف خود دارند.

آنها می توانند عمیقا به دیگر انسان ها متعهد شوند و به آنها اهمیت دهند. می توانند دیگر انسان ها را همانگونه که واقعا هستند ببینند، یعنی تلفیقی از نقاط قوت و ضعف هایشان. آنها به خوبی با استرس مقابله می کنند. روش آنها برای مقابله با استرس، موثر و سازگارانه است.

سطح شخصیت سایکوتیک

در انتهای مدل سازمان های شخصیت، شخصیت های با آشفتگی بسیار شدید جای دارند. افرادی که شخصیتشان در سطح سازمان سایکوتیک است سه مولفه ی زیر را دارا هستند:

  1. واقعیت آزمایی در معرض خطر
  2. درک کاملا بی ثبات از خود و دیگران
  3. به کارگیری دفاع های روانی نابالغ

در سایکوتیک ها، چون واقعیت آزمایی در معرض خطر قرار دارد، ممکن است توهمات صوتی و یا دیداری وجود داشته باشد. آنها ممکن است دچار هذیان داشتن قدرت فراطبیعی مثل کنترل ذهن دیگران، قدرت پرواز کردن و… باشند. آنها ممکن است باور داشته باشند که پیام های پنهانی را از تلویزیون دریافت می کنند. 

اشخاصی که در سطح شخصیت سایکوتیک قرار دارند، درک واضحی از مرز بین خودشان و دیگران ندارند. بنابراین آنها در تشخیص دادن آنچه در ذهنشان شکل میگیرد با آنچه در دنیای واقعی جای دارد، دچار مشکل جدی هستند. توانایی آنها در مقابله با اضطراب به شدت پایین است و در جامعه عملکرد مناسبی ندارند.

سطح مرزی

در میانه ی مدل سازمان های شخصیت کرنبرگ، سطح مرزی قرار گرفته است. در این سطح واقعیت آزمایی به طور کلی سالم است(بر خلاف سطح شخصیت سایکوتیک). اما انسان های با سطح سازمان روانی مرزی، درک تکه تکه ای از خود و دیگران دارند. (برخلاف نوروتیک ها که درک کامل از خود دارند) به دلیل داشتن درک ناقص از خویشتن، آنها در زمان ها و مکان های متفاوت، درک ثابتی از خود و دیگران ندارند.

این درک شکننده و پاره پاره از خود،شاخص ترین و متعارف ترین ویژگی سطح شخصیت مرزی است که نتیجه آن مشکلات شدید در روابط بین فردیست. انسان های با سطح سازمان شخصیت مرزی، از مکانیسم های دفاعی ابتدایی استفاده می کنند.

بنابراین آنها توان مدیریت موقعیت های اضطراب آور را ندارند. یکی از اصلی ترین مکانیسم های دفاعی ابتدایی که آنها استفاده می‌کنند، دوپاره سازی می باشد. این دفاع، میل به قراردادن انسان ها و جهان در دو قطب همه-خوب یا همه-بد و جابجا شدن لحظه به لحظه بین این دو قطب شدیدا مخالف است.

اشاره به این نکته بسیار حائز اهمیت است که استفاده ی کرنبرگ از واژه مرزی برای توصیف سطح میانی سازمان ها، به دیدگاه روان پویشی این اصطلاح باز می گردد. در روان پویشی ، مرزی به معنای مرز بین نوروز و سایکوز است.

اختلال شخصیت مرزی

این اصطلاح نباید با اختلال شخصیت مرزی DSM اشتباه گرفته شود.

در مدل کرنبرگ مفهوم «اختلال مرزی»، طیف وسیعی از اختلالات، شامل هر اختلال شخصیت شدید، مانند مرزی، خودشیفته ، ضداجتماعی ، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال است.

افراد سالم ممکن است در فهمیدن سازمان شخصیت مرزی دچار مشکل باشند.

فرد سالم ( در سطح نوروتیک ) دقیقا می داند که در یک رفتار و یا یک زمان خاص، چه کسی است.

فرد سالم می داند که اگر لحظه ای رفتار اشتباهی انجام داد، آن رفتار اشتباه، هویت او را تعریف نمی کند.

فرد نوروتیک (سالم) قادر به یادآوری اعمال خوب گذشته اش است و تلاش می‌کند تا دوباره آن را در آینده اجرا کند.

اما انسان های با درک شکننده از خویشتن، به این خوشبختی نیستند. اگر آنها همین الان کار بدی انجام دهند، به معنای حقیقی کلمه تبدیل به شخص بدی می شوند. ( آنها وجود خود را تبدیل به انسانی بد، بدون هیچ پارامتر مثبتی می کنند)

الگوی مشابهی از قطبی سازی، درک آنها از دیگران راتشکیل می دهد. بسته به اینکه شرایط آنها در لحظه چگونه باشد، آنها می توانند بین ایده آل سازی یک نفر و برخورد تحسین آمیز با او، تا ارزش زدایی از همان شخص و برخورد تحقیر آمیز و خصمانه در لحظه ای بعد، جابجا شوند.

مثالی از سطح مرزی

برای مثال اگر یک فرد دوست داشتنی رفتار ناراحت کننده ای انجام دهد، به یکباره تبدیل به “تماماً بد” خواهد شد، بنابراین تمام رفتارهای دوست داشتنی قبل از این یک رفتار ناراحت کننده اش در زمان وجود ندارند. پس این میزان از قطبی سازی، پیوند واقعی با دیگران، از جمله داشتن دوستان پایدار و انتخاب شریک عاطفی را برای او به بسیار مشکل می سازد. همچنین این قطبی سازی عامل رفتار های ناپایدار و تکانشی آنهاست و نتیجه آن، تغییر مدام شغل، شریک عاطفی و اهداف زندگی آنهاست.

منابع