آنا فروید ششمین و آخرین فرزند فروید در سال ۱۸۹۵ علی رغم خواسته ی والدینش زیگموند فروید و مارتا برنایز، چشم به جهان گشود. او تنها فرزند فروید بود که راه او را در روانکاوی، ادامه داد. آنا فروید را در کنار ملانی کلاین، روانکاو روابط آبژه ، می توان پایه گذار روانکاوی کودک نامید. اختلافات نظری این دو، بعدها در انجمن روانکاوی انگلیس، بسیار جنجال آفرین شد؛ جدالی میان وارث فروید و ملانی کلاین روانکاو، ساختار شکنی که تحت حمایت بزرگانی مانند آبراهام بود و ایده های خلاقانه و قابل توجهی را مطرح کرده بود.

ابتدای زندگی

آنا فروید در طول کودکی‌اش، از برادران و خواهرانش فاصله داشت و با آن‌ها ارتباط گرمی نداشت؛ به خصوص با خواهرش صوفیا که بر سر جلب توجه پدر، با او رقابت داشت. آنا در کودکی، با مشکلات متفاوتی دست و پنجه نرم می کرد؛ مانند افسردگی و اختلالات تغذیه ای مزمن. به همین دلیل، والدینش او را چندین بار به اردوگاه‌های بهداشتی فرستادند. آنا با مادرش، ارتباط خوبی نداشت اما بسیار مورد توجه پدر خود قرار گرفته بود و پیوند عاطفی قوی با او برقرار کرده بود. آنا پس از اتمام دبیرستان، به سمت حرفه ی معلمی حرکت کرد و برای این مقصود، ابتدا به ایتالیا و سپس انگلیس مهاجرت کرد. او در ۱۹۱۴ شروع به تدریس کرد.

آنا فروید و روانکاوی

آنا که پدرش او را اینگونه توصیف می کند:

«آنا یك كودك زیبای تخس است.»

زیگموند فروید

برحسب همین کنجکاوی‌هایش از سن ۱۴ سالگی، مجدانه در جلسات هفتگی روانکاوی شرکت می کرد و کم کم به این حوزه علاقه‌مند شد. اما ارتباط و علاقه‌مندی جدی او به این حوزه از ۲۲ سالگی، زمانی که تحت روانکاوی پدرش قرار گرفت، آغاز شد. زیگموند فروید، بعدها نتایج کلی این درمان را در مقاله‌ای به انجمن روانکاوی وین ارائه داد. بعد از انجام این درمان، فروید به خاطر تحلیل دخترش شدیدا مورد انتقاد قرار گرفت . منتقدان، این درمان را نمایش ادیپی، که در دو انتهای کاناپه ی روانکاوی جریان دارد، توصیف می‌کردند.

زندگی حرفه‌ای آنا فروید

او تنها یک سال قبل از کوچ اجباری خانواده‌اش به اتریش، به دلیل حمله ی آلمان نازی، کتاب شخصیت و مکانیزم های دفاعی را به قلم نگارش در آورد تا به جهانیان ثابت کند که تنها به سبب نام پدرش، در این حیطه به شهرت و موفقیت نرسیده است.

آنا فروید در انگلستان، فعالیت‌های خود در حوزه‌ی کودک را از سرگرفت. او یک پرورشگاه برای کودکان آسیب دیده از جنگ افتتاح کرد و در آنجا به فعالیت‌های حرفه‌ای خود ادامه داد. او نتایج پژوهشی این دوران و همچنین تجربه های حاصل از همکاری‌های قبلی اش با اریک اریکسون را در کتابی تحت عنوان” کودکی بهنجار و نابهنجار” به چاپ رساند.

او دهه‌ی آخر زندگی خود را صرف توسعه ی روانکاوی کرد و به این جهت بارها به آمریکا سفر کرده و در آنجا به ایراد سخنرانی پرداخت. او در یکی از سفرهای خود در دانشکده ی حقوق ییل در رابطه با جرم و تاثیر آن بر روابط خانوادگی، سخنرانی کرد که سرآغاز همکاری او با جوزف گلدستین و‌ آلبرت سلوینت شد که نتیجه‌ی همکاری آن‌ها در ۱۹۷۳ در مجموعه مقالاتی تحت عنوان “کودک و قانون” به چاپ رسید.

آنا فروید علاوه بر تاثیر گذاری بر روند پیشرفت تحلیل کودکان، دستاورد بزرگ دیگری نیز داشت که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. این دستاورد، چیزی نیست به جز مدون و استاندارد سازی مکانیسم‌های دفاعی که بعدا بر رویکرد روانشناسی ایگو، که یکی از زیر شاخه های علم روانکاوی است، تاثیر بسزایی گذاشت. او همچنین با مطرح کردن ایده های در زمینه ی روانکاوی اضطراب و بررسی تفاوت‌های روانی و شیوه متفاوت به کارگیری مکانیسم‌های دفاعی بین بزرگسالان، نوجوانان و کودکان آثار قابل توجهی از خود، به جای گذاشت که نگرش ما را به شخصیت و زندگی روانی انسان، تغییر داد.

پایان زندگی

سرانجام آنافروید که تا پایان عمر، مجرد مانده بود و زندگی خود را وقف کودکان، کاهش آثار جنگ بر آن‌ها و البته مراقبت از پدرش زیگموند فروید در سال های طولانی بیماریش کرده بود؛ در سن ۸۶ سالگی، چشم از جهان فروبست. کلینیک رواندرمانی او و خانه‌اش به درخواست خودش، سرانجام به مرکز آنا فروید و موزه ی فروید تبدیل شدند.

منایع برای مطالعه‌ی بیشتر